من و او (هفت) – فقط به خاطر این‌جور چیزها

او نگران است. می‌ترسد که من او را فقط برای «این‌جور چیزها» بخواهم. منظور او روابط جنسی‌ست. من می‌گویم:

– «تقریبا همین طوره. من «تو» رو فقط برای این‌جور چیزها می‌خوام».

منظور من این است که روی شخصیت مقابل در یک رابطه تاکید کنم. او این‌طور وقت‌ها دوست دارد که از او تعریف کنم. زیبایی‌یش را توصیف کنم؛ و من زیبایی‌یش را توصیف می‌کنم:

آرامشی که در چشم‌هایش هست به همراه گستاخی و دریده‌گی نگاهش من را مجذوب می‌کند. در کل دیوانه کننده‌ است. گاهی قید نگاه کردن به چشم‌هایش را می‌زنم. قدرت این کار را ندارم. من به او می‌گویم:

– «این چه حرفیه که می‌زنی؟ یعنی من نباید ببوسمت؟ چون فکر می‌کنی که فقط برای این کار تورو می‌خوام؟»

او می‌گوید:

– «منظورم این نیست»

او خودش هم نمی‌داند منظورش چیست.

– «یعنی اگه تورو فقط برای این کار بخوام بده؟ این بده که من تو رو از روی معیارهای جنسی «هم» می‌پسندم و دوست دارم؟»

روی کلمه‌ی «هم» تأکید می‌کنم. او منظورم را متوجه نشده است. او فقط نگران است که مبادا روزی تکراری شود.

– «خب علاقه‌ی من به تو هر روز داره بیشتر میشه. هر روز یه چیز جدید بهش اضافه می‌شه. اگه روز اول از فرم لب‌هات خوشم می‌اومد؛ بعد از بوسیدنشون مزه‌ی لب‌هات رو هم پسندیدم. بعدش از این‌که منو می‌بوسی و خوب می‌بوسی خوشم اومد. بعد از حالت لب‌هات موقع غذاخوردن خوشم اومد؛ و بعد وقتی سوت می‌زدی دوستشون داشتم. این فقط در مورد لب‌هات بود»

او هم‌چنان متوجه نشده است. یا خودش را توی کوچه‌ی علی چپ گم کرده است.

– «منظورم اینه حالا بعد از این همه مدت (بذار بازم مثال لب‌هاتو بزنم) لب‌هات برای من خیلی معنی می‌دن. نمی‌تونم بگم که اونارو می‌تونم فراموش کنم و دنبال کس دیگه‌یی برم. حالا که دارم حرفشو می‌زنم حالم بهم می‌خوره. دیگه از این حرف‌ها نزن.

حالا لب‌هات به موهات، به غذا خوردنت، به سلیقه‌ت تو موسیقی، به حرف زدنت، به گریه‌هات گره خورده. تو مجموعه‌یی از خصوصیات و رفتارهای مختلف هستی و من عاشق این مجموعه‌ام.»

من او را دوست دارم؛ اما نمی‌دانم چرا فراموش می‌کند و با این حرف‌ها مرا آزار می‌دهد. دوست داشتن من به خواستن او بسته‌گی دارد. من او را دوست دارم چون او خودش می‌خواهد. او خودش خواسته که در قلب من جای بگیرد. با یک اشاره او خودش را می‌تواند از آن‌جا بیرون بکشد. می‌تواند نفرت انگیز شود؛ اما نمی‌خواهد و اصلا نباید که این‌طور باشد. او دوست داشتنی‌ست. من او را دوست دارم. او می‌خواهد که دوست داشتنی باشد. او می‌خواهد که او را دوست داشته باشم. عشق غریزه نیست. عشق را می‌توان توضیح داد؛ می‌توان تفسیر کرد؛ اما بوسه، میل به بوسیدن و بوسیده شدن غریزه است. غریزه را نمی‌شود توجیه کرد. نمی‌شود برای او دلیل منطقی علم کرد. او این‌طور چیزها را نمی‌داند. غریزه برای او گریه کردن است که خیلی وقت‌ها نمی‌داند یا نمی‌گوید که برای چه گریه می‌کند.

– «اِه؟! چرا گریه می‌کنی؟ دیوونه‌یی‌ها! تو که یه دقیقه پیش حالت خوب بود»

– «نمی‌دونم. دست خودم نیست. گریه‌م میاد.»

همین‌طور اشک می‌ریزد.

– «خب گریه نکن. خواهش می‌کنم.»

موهایش را نوازش می‌کنم.

– «چرا گریه می‌کنی آخه عزیزم؟ زشت می‌شی‌ها»

– «این‌جوری بیش‌تر گریه‌م می‌گیره. این‌جوری نگو»

انتشار
آخرین ویرایش 20 مرداد 1396
http://bisto7.ir/?p=121
درباره نویسنده:
میلاد رضایی خلیق
نویسنده، طراح گرافیک / علاقه‌مند به دیدن فیلم، خواندن داستان، شنیدن موسیقی... و تنهایی و سکوت / به دنبال او؛ در پی او؛ و بی او

یک یادداشت بگذارید

یادداشت‌های مشابه