درباره‌ی فیلم

درباره فیلم Arrival (2016)

چیزهای جالبی درباره فیلم‌های سال‌های اخیر که در ژانر علمی‌تخیلی و با درونمایه ارتباط با موجودات فضایی ساخته می‌شوند وجود دارد. مهم‌ترین آنها هم این است که تعداد آنها نسبت به سال‌های دورتر خیلی بیشتر شده است. طوری که انگار انسان‌ها دارند کم‌کم آن آمادگی لازم را برای درک چنین مساله‌ای در خود به وجود می‌آورند. حداقل در یکی دو سال اخیر چند فیلم خوب و حتا خیلی خوب دراین باره ساخته شده. این موجودات فضایی با علم بر اینکه ظاهرا از انسان‌ها بسیار باهوش‌تر هستند و از لحاظ علمی در رتبه بالاتری قرار دارند طوری بنظر می‌رسیدند که از لحاظ بدنی اندام یک موجود باهوش و قوی و اندام بدنی اشرف‌مخلوقات دنیای خود بودن را ندارند… آنها با وجود هفت پا و شاخک‌هایی که در انتهای هر یک دیده… مطالعه بیشتر »درباره فیلم Arrival (2016)

درباره فیلم Correspondence (2016)

قطعا ندیدن فیلم Correspondence (2016) (مکاتبات) می‌تونه بزرگترین حسرت کسی باشه که عاشق نگاه تورناتوره است و با فیلمهاش عاشقی کرده. نکته عجیب و مسخره در مورد این فیلم اینه که تا این لحظه (1561) نفر به این فیلم در IMDB رای دادند و نمره فیلم در کمال تعجب 5.9 (به حساب میانگین آرا) ثبت شده. با اینحال نمره 8 رو با افتخار و به صورت سرپا و ایستاده به این فیلم تقدیم می‌کنم. باشد که رستگار شود. در مورد موضوع فیلم هم چیز خاصی نمیگم. ولی کسی که فیلم‌هایی مثل The Best Offer و  مالنا و سینما پارادیزو رو از تورناتوره دیده می‌تونه حدس بزنه که نگاه عاشفانه فیلم چطوریه. با اینحال و با اینکه داستان فیلم به نوعی یک عاشقانه کثیف و نامتعارف رو روایت می‌کنه اما ذره‌ای… مطالعه بیشتر »درباره فیلم Correspondence (2016)

درباره دو فیلم Open Your Eyes و Vanilla Sky

به فاصله دو سه شب دو فیلم مختلف دیدم که به طور کاملا اتفاقی* (شاید) از روی یک فیلم‌نامه ساخته شده بودند. Open Your Eyes و بعد Vanilla Sky  فاصله زمانی ساخته شدن این دو فیلم هم 4 سال بود. نه به کارگردانی این دو فیلم کار دارم نه درباره فیلمنامه‌شون نظر می‌دم. فقط می‌خوام بگم چطور دو کارگردان مختلف از روی یک فیلمنامه دو فیلم کاملا مشابه هم می‌سازند و تاثیر اون دو فیلم بر روی مخاطب (من) چطور به دو حس متفاوت ختم می‌شه. از مردِ نقش اول Open Your Eyes یعنی Eduardo Noriega بسیار متنفر بودم و از تمام بلایی که توی طول فیلم سرش می‌اومد لذت می‌بردم و برعکس به مرد نقش اول فیلم Vanilla Sky تام کروز Tom Cruise احساس همدردی و دلسوزی عجیبی داشتم… مطالعه بیشتر »درباره دو فیلم Open Your Eyes و Vanilla Sky

درباره‌ی داستان فیلم ترومن شو – the truman show

فیلم «ترومن شو» (The Truman Show (1998) را چند شب پیش دیدم. همیشه فکر می‌کردم خیال ساخت داستانی که در آن انسانی از بدو تولد زیر دوربین و آزمایش شدن باشد تنها و تنها با من است. اما حالا فهمیدم قبل از من این خیال عجیب ساخته شده است. گرچه ایده من کمی متفاوت‌تر بود. فکر می‌کردم مادری و نوزادی به کره‌یی دیگر، یا جزیزه‌ای متروک بفرستند. و مادر فقط و فقط همان مادر تنها انسانی باشد که اطراف کودک وجود داشته باشد. مادر همیشه خودش را از کودکش مخفی کند و از پشت درختان، مثل صدای وحی مرموزی راهنمایی‌های لازم برای زندگی در آن شرایط دشوار را به او بیاموزد. سهمگینی این فکر آنجا بود که فکر می‌کردم آن مادر باید تمام خدایان تاریخ را و تمام داستان‌های زندگی… مطالعه بیشتر »درباره‌ی داستان فیلم ترومن شو – the truman show

من و او (بیست و هفت) – وهم کودکی

گاهی اوقات فکر می‌کنم به او احتیاج دارم. به حرف‌ها و حرکاتش؛ به دست‌ها و دستوراتش؛ باید نظر او را درباره بعضی چیزها بدانم. بدانم که چرا فکر می‌کند صورتی رنگ مناسبی برای دختربچه‌هاست. و یا گلبهی واقعا چه رنگی‌ست؟ چرا پیراهن سفیدم با شلوار سورمه‌ای‌ام و کت راه راه سیاهم جور در می‌آید و با اینکه خودم هیچ‌وقت از این ترکیب استفاده نکرده‌ام اما از نظر او چرا این بهترین چیزی‌ست که می‌توانم بپوشم. باید عقاید او را درباره فلان فیلم و فلان ترانه بدانم. نمی‌توانم تصور کنم که تفکرات لطیف او درباره‌ی باران ریز ریز و یک‌ریز لاهیجان چه شکلی است و چرا فکر می‌کند یکشنبه‌ها خیابان‌های این شهر بیش از اندازه خلوت و سوت و کور می‌شود.‌ گاهی اوقات به همین چیزها نیاز دارم. به همین چیزهای… مطالعه بیشتر »من و او (بیست و هفت) – وهم کودکی

درباره فیلم The hunt 2012 – وقتی شکارچی، شکار می‌شود

گفتی شکار گیرم، رفتی شکار گشتی…

بعضی‌ وقت‌ها، بعضی فیلم‌ها را که می‌بینم دل‌م می‌خواهد هر چه زودتر تمام شوند. دل‌م می‌خواهد پایان فیلم زودتر سر برسد، کرکره‌ی عوامل و دستیاران و بازیگران و بازیگردانان پایین بیاید و با رها شدن از این کابوس (کابوس فیلم دیدن) به زنده‌گی عادی خودم برگردم.

این فیلم را The hunt یکی دو هفته پیش دیدم و هنوز گهگاه وقتی یک دختربچه کوچک با موها و لباس‌های رنگارنگ را می‌بینم به یاد این فیلم می‌افتم. به یاد یک حماقت زنانه-دخترانه‌ی ساده:

همه بایند عاشق من باشند. من باید در رأس توجه دیگران قرار بگیرم. و این توجه باید همان‌طور که من می‌خواهم به من نشان داده شود.

گاهی اوقات همین رفتارهای به ظاهر احمقانه آن‌قدر جذاب و خواستنی به نظر می‌آیند که آدم دل‌ش می‌خواهد عاشق آن زن، آن موجودِ با رفتار زنانه‌ی رومانتیک که خودش را رأس دنیا می‌داند، بشود. دل‌ش می‌خواهد عاشق او بشود. با او زندگی کند و از تماشای زوایای مختلف زندگی او لذت ببرد.

این فیلم گرچه تمام و کمال درباره‌ی این‌چیزها نیست. اما بیشتر به نظر می‌رسد قصد دارد مدیریت بحران آدم‌های دور و بر یک انسان رنج کشیده را نشان بدهد (شاید). و یا قصد دارد تنهایی آدمی را در عصر مدرنتیه و یخ‌بندان احساس به تصویر بکشید. (قطعا ابدا).

درباره فیلم the hunt 2012

The Hunt – 2012

مطالعه بیشتر »درباره فیلم The hunt 2012 – وقتی شکارچی، شکار می‌شود