درباره سریال مسیح Messiah 2020

اگر مخاطب پر و پا قرص آثار سینمایی باشید قطعا با فیلم‌ها و سریال‌های چالش‌برانگیز و جنجالی فراوانی روبرو شده‌اید. آثاری که سر راست روی عقاید و باورهای انسان فرود می‌آیند، آنها را در چشم بر هم زدنی زیر و رو می‌کنند و در نهایت شما را آشفته‌تر از هر آنچه که بودید رها می‌کنند.

به عنوان نمونه می‌توانید فیلم‌های The Man from Earth (2007) و The Man from Earth: Holocene (2017) – با این مضمون که مسیح و باقی پیامبران ریز و درشت تاریخ بشریت فقط و فقط یک نفر انسان نامیرا بوده است- را از من داشته باشید.

 

«همه پرستش می‌کنند. فقط انتخاب اینه که چی‌رو بپرستیم. بعضی مردم جلوی پول زانو می‌زنند، برخی جلوی قدرت، جلوی فهم… و تو…!؟»

جمله‌ی بالا یکی از جملات کلیدی سریال مسیح است. سریالی که یک راست اعتقادات دینی مخاطبینش را زیر سوال می‌برد. با تم داستانی قوی و مرموزی که کم و بیش ما را به یاد فصل اول سریال فارگو Fargo می‌اندازد.

(فصل چهارم سریال فارگو به زودی از آوریل 2020 نمایش داده می‌شود.)

 

همان‌جایی که یک انسان دست و پا چلفتی فقط و فقط بر اثر چند جمله‌ی یک فرد غریبه به خود می‌آید و مسیر زندگی خودش را عوض می‌کند. تبدیل به چیزی می‌شود، ورای آن چیزی که پیش از این بوده است. واقعا چه می‌شد:

what if you are right and they’re wrong

اگر حق با شما بود و آنها اشتباه می‌کردند؟!

سریال فارگو

درست آنجایی که اولیور پلات در نقش استاورس میلوس دنیا و تمام اتفاقات آن را بازتاب اعمال گذشته‌ی خود می‌بیند. انگار که تمام دنیا درست اورا نشان کرده‌اند و همه چیز در تلاشند تا او را به خود بیاورند.

در سریال مسیح هم شاهد چنین تمی هستیم. مردمی سرخورده و گم شده که به دنبال راه نجات به هر ریسمان پاره‌ی در دسترسی چنگ می‌اندازند. با جملات پرت و نامفهوم به وجد می‌آیند و خودشان را، زندگی‌ و آینده‌شان را بر اساس همان جملات ترجمه می‌کنند و نتیجه می‌گیرند.

فال حافظ گرفتن فارسی‌زبان‌ها هم کم و بیش روی همین محور می‌چرخد. تصور کنید در یک شعر حافظ دست کم 100 کلمه متفاوت «من و تویی» وجود دارد. جملات احساسی که مانند یک پرنده کوچک ازین شاخ به آن شاخ می‌پرد. به گوشه گوشه‌ی خیال سر می‌زند و از تصور در دسترسی برای رساندن پیامش استفاده می‌کند. آن‌وقت یک مخاطب راه گم‌کرده اتفاقا زندگی‌ خودش را، آینده‌ و حال و گذشته‌ی خودش را در میان یکی از آن 100 کلمه، یکی از آن شاخه به شاخه پریدن پرنده‌ی احساس می‌بیند و همان تعبیری را در خیالاتش می‌پروراند که به آن دل بسته بود و ظاهرا خودش از آن بی‌خبر بود. (خودآگاه و ناخودآگاه)

خطر لو دادن داستان سریال مسیح

در سریال مسیح، دو ستون داستانی به موازات هم حرکت می‌کنند.

یک ستون مربوط به داستان فردی است که بی‌هیچ ادعایی در ابتدا در سوریه، در میان جمع ظاهر می‌شود. به آنها درباره خدا می‌گوید و کلام پیامبران اسم و رسم‌دار قدیم را پالایش می‌کند و سعی می‌کند افراد اطراف خودش را به سمت خدایی نو بکشاند. برخورد مردم با او در ابتدا سرشار از شک و کینه است. اما همان‌طور که گفته شد چون هر کس به دنبال گم‌شده‌ای می‌گشت و اشارتی هرچند نامربوط با آن را در یکی از کلمات نامفهوم این فرد پیدا می‌کرد، عاشقانه و دل‌باخته او را به عنوان پیامبر عصر نوین باور می‌کرد و زندگی خودش را وقف این مسیح نوظهور می‌کرد.

این مردم هستند که به او لقب مسیح و المسیح می‌دهند. از او انتظار دارند تا راه را به آنها نشان دهد و به دنبال همین راه، سرگشته و بی‌خود از خود هر قدمی که او بر می‌دارد را مشتاقانه دنبال می‌کنند.

ستون دوم مربوط به پلیس است. مربوط به نیمه‌ی پنهانی که عامه‌ی مردم از آن بی‌خبرند یا سعی می‌کنند با خوش‌خیالی حقایق آن را نادیده بگیرند. خیلی زود در قسمت‌های اولین سریال معلوم می‌شود که این مسیحِ نوظهور در واقع فردی روان‌پریش، بستری شده در بیمارستان روانی با سابقه‌ی اختلال «مسیح پنداری» است. فردی ایرانی به نام «پیام گلشیری» که ظاهرا توسط عموی خود اسرار شعبده‌بازی را می‌آموزد و چون در درون او اختلالاتی به موازات خیالات و توهمات او وجود دارند، همین شعبده به اختلال «خود مسیح‌پنداری» او دامن می‌زنند و در نهایت نه فقط خودِ او، که دیگران را نیز به مسیح‌پنداری او سوق می‌دهند. با این وجود این مردم هستند که به او نام مسیح می‌دهند و او خودش را مانند تکه چوبی بی‌هدف روی خیالات و اوهام مردم به پیش می‌برد.

نکته‌ی جالب این سریال اصلیت مسیح نوظهور است. او ایرانی است. در سریال چندین دیالوگ با زبان فارسی و البته با لهجه‌های نامتعارف شنیده می‌شود. این‌که بین‌النهرین چون همیشه زادگاه پیامبران باشد چیز عجیبی نیست. گویی اینجا همگی از پیش آمادگی به دنبال معجزه و مسیح رفتن را دارند.

ایران در تاریخ پر فراز و نشیبش همیشه ثابت کرده است که دارای مردمی خداپرست و با ایمان است. حتی همین کوروش کبیر خودمان هم پیش از اسلام و مسیح راستین خود را فرمانبردار اهورا مزدا می‌دانست… صدها سال پیش از کوروش کبیرمان هم اوضاع همینطور است. گویا این‌جا در خاورمیانه، مردم از پتانسیل باورپذیری بسیار بالایی برخوردارند.

■ من قبلا سعی کرده‌ام همین داستان رمزآلود مسیح‌پنداری و پیامبری را در داستان کوتاهی به نام «جنگل گیج و منگ» نشان دهم. مخصوصا می‌توانید قسمت‌های پایانی این داستان کوتاه، جایی که روباه یا گرگ وارد جنگل می‌شوند را با آنچه در متن این سریال می‌گذرد مقایسه کنید. در داستان من نیز این مردم هستند (حیوانات جنگل) که از یک تازه‌وارد، پادشاه (پیامبر/مسیح) موعودشان را می‌سازند… و این هوش سرشار همان تازه‌وارد است که می‌تواند با زیرکی، خودش را روی امواج پرتلاطم خیالات و اوهام مردم رها کند، تا مردم او را به جایگاه والای پرستش و نیاز برسانند. از او بتی ناشکستی می‌سازند تا همیشه چیزی برای پرستش داشته باشند.

در قسمت 6 سریال مسیح، پیام گلشیری یا همان مسیح‌پندارِ مرموزِ سریال، مردمِ بی‌هدفی را که او را دنبال می‌کردند با شعبده‌ی دیگری غافلگیر می‌کند. او همچون مسیحِ مسیحیت بر روی آب راه می‌رود و ناباوران و شکاکان اطرافش این بار به تمامی به او ایمان می‌آورند.

در بخشی از همین قسمت، ستون دوم داستان (که مربوط به پلیس و خبرنگاران آگاه است) سعی می‌کنند ناآگاهی از مسائل جادویی مربوط به مسیح را به طریقی علمی به مردم ثابت کنند. درست همین‌جاست که در بخش خبری یکی از شبکه‌های تلویزیونی جیمز رندی نشان داده می‌شود.

درباره‌ی جیمز رندی اگر اطلاعاتی ندارید، بهتر است بدانید که او خود شعبده‌باز چیره‌دستی است. بنیاد او سال‌هاست که برای کسی که بتواند در شرایط آزمایشگاهی و در مقابل دوربین نیرویی ماورایی یا فراطبیعی از خود به نمایش بگذارد جایزه‌ی یک میلیون دلاری گذاشته است. دور از انتظار نیست که تاکنون کسی نتوانسته است قدرت جادویی خودش را چنین شرایطی اثبات کند!

اگر کسی را می‌شناسید که با عالم ارواح در ارتباط است و می‌تواند چنین و چنان کند، می‌تواند فیل هوا کند، اجنه را در اختیار خویش بگیرد یا چه و چه حتما جیمز رندی و بنیادش را به او معرفی کنید. یک میلیون دلار کم پولی نیست! با کمی جستجو در گوگل می‌توانید شماره تلفن این بنیاد را به دست بیاورید. نگران هیچ‌چیز نباشید. آنها خودشان شما را آزمایشگاه‌شان می‌برند و شما فقط کافی‌ست چون گذشته، فیل هوا کنید. اگر چنین چیزی را ثابت کردید جایزه یک میلیون دلاری  که با دلار 14000 تومانی در حدود 14 میلیارد تومان می‌شود نوش جانتان باشد.

درباره‌ی جیمز رندی و تلاش او با خرافه‌پرستی قبلا مستند بسیار مفصلی به نام درغگوی صادق یا An Honest Liar (2014) ساخته شده است. دیدن این مستند پیش یا پس از دیدن سریال مسیح بسیار بسیار توصیه می‌شود. جیمز رندی نیز گرچه حقه‌ی کارش را لو نمی‌دهد، اما بهتر از هر شعبده‌باز دیگری جلوی چشم صدها نفر روی آب به راحتی راه می‌رود!ا او رکورد هودی بزرگ را در چند مورد شکسته است و بهتر از هر کس دیگری از اسرار فیل هوا کردن باخبر است. اما او فقط و فقط به فریب مردم می‌اندیشد. او تلاش می‌کند تا خرافه و جادو را با شعبده و تردستی از یکدیگر جدا کند. او صادقانه می‌گوید که شعبده و جادو درغگویی است. این شما هستید که به عنوان بیننده به چنین دروغگویی اعتماد می‌کنید و از او جادوگری پرستیدنی می‌سازید.

به هر حال دیدن فصل اول سریال مسیح تجربه‌ی لذت‌بخشی بود و بی‌صبرانه منتظر فصل‌های بعدی آن خواهم بود.

بدانید و آگاه باشید که به هرچیز که باور داشته باشید، همان می‌شوید.

هر چیز که در جستن آنی، آنی

(مولانا)

you become what you believe

(oprah winfrey)

 


پس نوشت: اگر دیدن چنین آثاری یا خواندن مطلبی این چنینی اعتقادات شما و باورهای شما را متزلزل می‌کند و به زیر سوال می‌برد مطمئن باشید یک جای کار می‌لنگد. اصل ماجرا این نیست که شیوه‌ی اتصال شما به خدا و باورهای دینی‌تان دستخوش تغییر شود. بحث بر سر نیازِ به پرستیدن و چرایی آن است.

قطعا اگر قرار بود تمام افراد اجتماع طرز تفکری یکسان داشته باشند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. اصل پیدایش جهان روی برتری جنس قوی بر ضعیف می‌چرخد. از اتم به اتم هر جسمی گرفته تا حیوانات و انسان‌ها و کهکشهان‌ها… همیشه قوی‌تر، ضعیف‌تر را می‌بلعد. همین کهکشان راه‌شیری خودمان قرار است سال‌ها سال بعد، توسط کهکشان اندرومدا بلعیده شود و ما با تمام تفکراتمان توی شکم برآمد‌ی آندرومدا، هیکل جذاب‌تری به او ببخشیم.

به خودتان سخت نگیرید. اگر هیچ‌چیز دنیا قلقلک‌تان نمی‌دهد، مطمئن باشید بی‌خنده هم می‌توانید زندگی کنید. برای خودتان خوش باشید و این بحث‌ها را رها کنید.


نکته‌ها و موردهای عجیب و جالب سریال بر حسب قسمت

اگر شما هم در این سریال به چیز جالبی برخوردید با من به اشتراک بگذارید.

قسمت اول:

  • انتخاب اسم جبرئیل برای نوجوانی که جزو اولین نفرات جذب‌شونده به المسیح هستند، جالب است… جبرئیل محمد وظیفه‌ی پیام‌رسانی بین خدا و محمد را بر عهده داشت و در این سریال این جبرئیل است که پیام المسیح را به مردم منتقل می‌کند.
  • همچنین جبرئیل با جدیت هرچه بیشتر سعی می‌کند المسیح را «امام» صدا بزند، تا جایی‌که برای خودِ مسیح هم این واژه سوال‌برانگیز می‌شود.
  • طرز لباس پوشیدن المسیح همواره و در کل سریال بسیار جالب است: مسیحی که «هودی» و «سوئیشرت» و شلوار جین می‌‌پوشد!
  • نوجوان گارسون در کافی‌شاپ روبروی خانه‌ی افسر
  • اینکه چه‌طور المسیح نام «اویرام» را می‌داند پرداخت نشده است. آنچه مشخص است ما همه‌ی مسائل را از نگاه یک دانای کل مسلط به امور نمی‌بینیم. نویسنده و کارگردان قصد دارند ما هم مثل همان مردم اسیر شک و تردید شویم و بین درستی و نادرستی وجود مسیح شک کنیم. من البته حدس می‌زنم که سلول‌بان زندان (همان‌طور که در انتهای سریال مشخص می‌شود که به فراری دادن مسیح کمک کرده است) نام بازپرس اویرام را از پیش به المسیح گفته است. ایمان و باورپذیری بیش‌از اندازه‌ای در چهره و رفتار سلول‌بان مشخص است.
  • المسیح در جواب این سوال که در سوریه چه  می‌کرده است؟ می‌گوید که در حال رساندن «پیام» (دلیور اِ مسیج) پدرش بوده است. پدری که در زمان مناسب آشکار خواهد شد. اینکه نام واقعی المسیح، «پیام» (پیام گلشیری) است نکته‌ی جالبی است. گرچه ربط دادن این پیام به آن پیام فقط در زبان فارسی معنا پیدا می‌کند.
  • ذکر این نکته هم جالب است که المسیح در ابتدای این قسمت چند کلمه‌ای فارسی صحبت می‌کند. البته دست و پا شکسته و نامسلط.
  • جریان مربوط به «مگیدو» کاملا مشخص نیست. تا قسمت آخر سریال نیز مشخص نمی‌شود که بالاخره آن پسر کشته شده یا نه… اگر فرض بر این باشد که کشته نشده باشد، می‌توان حدس زد که آن پسربچه خودِ المسیح یا یکی از بستگان یا دوستان او بوده باشد. در قسمت آخر المسیح به اویرام می‌گوید که پیش از مرگش آخرین تصویری که خواهد دید چهره‌‌ی آن پسربچه است. در هنگام سقوط هواپیما (قسمت 10) اویرام ضمن یادآوری ماجرای مگیدو به چهره‌ی المسیح زل می‌زند!
  • نشان دادن نتیجه‌ی جستجوی چهره‌ی المسیح در بانک اطلاعاتی کشورهای مختلف یک ایراد اساسی دارد. معمولا برنامه‌های کامپیوتری سعی می‌کنند در حین جستجویی چنین سنگین که نیاز به پردازش بسیار سنگینی دارد کمتر از پردازش گرافیکی استفاده کنند تا پردازش داده سریع‌تر شده و نتیجه زودتر به دست بیاید. اما در این سریال (و همچنین در چندین و چند فیلم و سریال مشابه مانند فرینج) در حین جستجوی تصویر المسیح مدام چهره‌های آدم‌های مختلف به صورت محو روی هم می‌افتند تا به من و شمای بیننده بفهمانند که کامپیوترشان در حال شناسایی و مطابقت چهره است.

قسمت دوم:

  • یکی از معدود دفعاتی که «قمر ملوف» به جای نام «کیو» «Q» عمر خطاب می‌شود در همین قسمت است.
  • دستیار خبرنگار معروف در این قسمت جذبه‌ی جادویی المسیح را به داستان «نی‌نواز هاملین» تشبیه می‌کند. داستانی که در آن یک نی‌نواز می‌تواند با نواختن نی و آوای مخصوص آن، موش‌های مزاحم را از شهر بیرون ببرد. این داستان روایت شبه‌علمی مربوط به اختلال «هیستری جمعی» یا «اختلال تبدیلی» است. این اختلال که منجر به بیماری‌های نامشخص عصبی و رفتاری می‌شود می‌تواند از یک فرد به فرد دیگر منتقل شود. خنده‌های عصبی، غم و اندوه بی‌دلیل، نابینایی موقت، رقص عصبی، فلج اعضاء و… جزو مواردی هستند که طریق این اختلال به دیگری مننقل می‌شوند. من به این اختلال در داستان کوتاه «هوایی‌ها» در کتاب «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک» اشاره کرده‌ام.
  • در مورد تیر خوردن پسر بچه در جلوی مسجدالاقصی همان‌طور که پلیس نیز حدس زده است می‌تواند مربوط به یکی از شعبده‌های المسیح باشد. این نکته نیز جالب توجه است که مرمی فشنگ در دست پسربچه کاملا سالم است. و هیچ نشانی از برخورد به جسم سخت یا نرمی در روی آن قابل مشاهده نیست.

قسمت سوم:

به زودی

نظر خودتان را بگوئید

avatar
  خبرم کن  
خبرم کن اگر