کتاب بارش اولین پاش… در نمایشگاه کتاب تهران

با افتخار کتاب جدیدم «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک» -که یک مجموعه داستانی از منتخب داستان‌هایی‌ست که طی سال‌های گذشته در همین وبلاگ منتشر شده بودند- در نمایشگاه کتاب تهران قابل بازدید، تورق و حتا خریداری‌ست. این آدرس شما را به صفحه‌ی اینترنتی مربوط به همین کتاب در سایت نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران منتقل می‌کند که می‌توانید علاوه بر مشخصات کتاب نشانی دقیق غرفه‌ی انتشارات هزاره ققنوس را هم مشاهده کنید. (+) برای راحتی کار: انتشارات هزاره ققنوس در بخش عمومی، سالن شبستان، راهروی 30، غرفه دوم مستقر است و کتاب من احتمالا جایی همان اطراف انتظار دست‌های مهربان شما را می‌کشد. نام کتاب: بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک و  نویسنده: میلاد رضایی خلیق

من و او «سی و سه» این ششِ بی‌طاقت و این هفتِ صبور

راستش را بخواهید چند وقت پیش با خودم تنها کردم و شروع به شمردن کردم. با خودم حساب کردم که با چند نفر قرار و مدار عاشقانه یا شبه‌عاشقانه گذاشته‌ام. این فکر را دیدن فیلم Love in the Time of Cholera (2007) به سرم انداخت. درست آنجایی که مردِ عاشق‌پیشه برای پر کردن قسمت خالیِ عشقیِ زندگی‌اش با چیزی در حدود ششصد و بیست و دو زن همبستر شده بود. سعی می‌کرد جای خالی «او»ی خودش را توی اندام برهنه‌ی زنان دیگر جستجو کند. اما مطمئناً تمام آن‌چیزی که به دنبالش بود را در این جست و جو نیافت. صبر کرد، تحمل کرد، با دردِ تنهایی و ظلمت درونی‌اش تاب آورد و در نهایت بعد از هشتاد و چند سال عمر به معشوق قبلی خودش پیوست. خواستم با خودم حساب… مطالعه بیشتر »من و او «سی و سه» این ششِ بی‌طاقت و این هفتِ صبور

طرح داستان کوتاه «نورسان» یا «نور، نور، ضد نور»

شب بود. شهر سوت و کور، ساکت و بی‌حرکت به چشم می‌آمد. جز سیاهی چیزی دیده نمی‌شد. هیچ نوری از هیچ منبع نورانی تابیده نمی‌شد. هوا ابری و گرفته بود و تنها مِهِ نورانی مهتاب از پشت ابرهای ضخیم حالات پرت و درهم خانه‌ها و ساختمان‌ها را از باقی سیاهی‌ها مجزا می‌کرد. تابلوهای مغازه‌ها، لامپ‌های چراغ‌های برق اطراف خیابان، روشنایی‌های خانه‌ها و تلویزیون‌ها همگی خاموش و تاریک بودند. هیچ‌ نوری دیده نمی‌شد. روی میز چوبی، داخل اتاق ساختمانی قدیمی و به ظاهر متروک، شمع کوچکی می‌سوخت. دور تا دور میز صورت چند مرد و زن به زحمت به چشم می‌آمد که از نور زرد شمع روشن شده بود. با هر تکان شعله، سایه‌های اجزای صورتشان درهم می‌ریخت و سیاهی روی صورتشان جابجا می‌شد. تمام اتاق را تاریکی گرفته بود و… مطالعه بیشتر »طرح داستان کوتاه «نورسان» یا «نور، نور، ضد نور»

درباره فیلم On Body and Soul 2017 در جسم و روح

‌می‌خواستم درباره این فیلم و ترانه‌ی زیبایی که هم در تیتراژ و هم چندبار تکه‌تکه و بریده (و خون‌آلود) در بستر فیلم پخش می‌شود، چیزی بنویسم. نه این‌که چیزی برای گفتن نباشد، نه! هست اما ظاهرا نمی‌شود گفت. همین‌قدر کافی‌ست که این فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان در سال 2017 است. فضای فیلم مه‌گرفته، گوزن‌آلود، مرموز و یک عاشقانه‌ی سرخورده است. ترانه‌ی این فیلم قطعه‌ای‌ست با صدای Laura Marling به نام What He Wrote که در آلبوم I Speak Because I Can منتشر شده است. پس عجالتاً گوزن من باش! برای فصل جفت‌گیری… مرا ببخش! نمی‌توانم این‌جا بمانم. او زبانم را بریده است و حرفی برای گفتن نیست … دانلود ترانه What He Wrote

داستان کوتاه «برف در سکوت می‌بارد»

قرار بود جمعه آن هفته ساعت پنج بعد از ظهر باریدن باران شروع شود و ساعت شش صبحِ شنبه برفاب (مخلوط آب‌دار باران و برف) ببارد و آخر از همه از ساعت دهِ صبحِ شنبه بارش برف شروع شود. قرار بود دو روزِ کامل ببارد؛ دوشنبه نیمه‌ابری شود و از سه‌شنبه کم‌کم هوا آفتابی شود. البته این قرار و مداری بود که نرم‌افزارهای هواشناسی گوشی‌های موبایل‌مان گذاشته بودند و تقریباً همه‌ی آنها همین اطلاعات را با همین دقت نشان می‌دادند. حالا اما هوا کاملاً آفتابی بود. هنوز یکشنبه بود و تا آخر هفته، وقتِ زیادی باقی مانده بود. اما مثل اینکه کک به تنبان مردم افتاده باشد همه‌جا حرفِ برف پیش کشیده می‌شد و همه در جنب و جوش بودند تا خودشان را برای برف آماده کنند. تجربه‌ی باریدن برف… مطالعه بیشتر »داستان کوتاه «برف در سکوت می‌بارد»

درباره دو فیلم سعادت آباد و Perfect Strangers (2016) | کاملاً غریبه‌ها

آیا ممکن است یک ایده‌ی هنرمندانه، یک داستان و قصه‌ی نسبتا پیچ‌درپیچ به ذهن دو نویسنده متفاوت، با دو ملیت مختلف در دو زمان متفاوت حلول کند و هر کدام از آنها بدون اطلاع از دیگری یک داستان و یک نتیجه‌گیری را به روی کاغذ بیاورند و از قضا از روی هر دوی آن فیلم سینمایی مجزایی ساخته شود؟ هسته‌ی اصلی و تم داستانی هر دوی این فیلم‌ها (فیلم ایتالیایی «کاملا غریبه‌ها» که در سال 2016 ساخته شده و فیلم ایرانی «سعادت‌آباد» که در سال 2011 یا 1389 ساخته شده) مثل و مانند هم است. هر دوی این فیلم‌ها به بررسی خیانت‌ها، دروغ‌ها و پنهان‌کاری‌های چند زوجِ همسن و سال می‌پردازد که از لحاظ عاطفی بسیار به یکدیگر نزدیک هستند و تقریباً جزء یک خانواده بزرگ به حساب می‌آیند. با… مطالعه بیشتر »درباره دو فیلم سعادت آباد و Perfect Strangers (2016) | کاملاً غریبه‌ها

منتشر شد!

بالاخره بعد از چندین و چندماه انتظار کتاب «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک» توسط انتشارات هزاره ققنوس منتشر شد. این مجموعه شامل سیزده داستان کوتاه است که از داستانی با تم روستایی و از لحاظ زمانی از گذشته شروع شده (جن‌گیر) و خرد خرد همان‌طور که زمان رویدادن اتفاق‌ها در داستان‌ها به حال و آینده تغییر پیدا می‌کند، مکان رویدادن داستان‌ها نیز از روستا شروع شده و به دنیای امروزی رسیده و درنهایت به شهری در خارج از کشور ختم می‌شود. (نقطه‌ی نورانیِ کوچکِ سبزرنگ) نقطه اشتراک کلیه داستان‌ها کنش، واکنش و تأثیر ذهن انسان بر دنیای اطراف و قدرت تصمیم‌گیری اوست. واکنش‌ها و تاثیراتی که گاه دنیای پیرامونش را به فراخور قدرت ذهنی او (خوب یا بد) دچار تغییر می‌کند و گاه ذهن او به خاطر رویدادهای… مطالعه بیشتر »منتشر شد!