جدیدترین‌ها
داستان کوتاه «شجره‌...
کسی «حاج‌بابا» را درست و حسابی نمی‌شناسد. اما خوبی‌ها و خصلت‌های بزرگ‌منشانه‌ي او همیشه نُقل مجلس است. «حاج‌رحمان اقبال» پسر …
رابطه مرموز احمد شا...
اگر اشعار فدریکو گارسیا لورکا را با ترجمه و صدای احمد شاملو شنیده باشید، بدون شک تک‌نوازی گیتاری جادویی و …
من و او «سی و چهار»...
مدتی‌ست خبری از او ندارم. نه او را دیده‌ام، نه خبری از او شنیده‌ام و نه اتفاقی افتاده که من …
کتاب بارش اولین پاش...
با افتخار کتاب جدیدم «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک» -که یک مجموعه داستانی از منتخب داستان‌هایی‌ست که طی …
داستان کوتاه
داستان کوتاه «شجره‌...
کسی «حاج‌بابا» را درست و حسابی نمی‌شناسد. اما خوبی‌ها و خصلت‌های بزرگ‌منشانه‌ي او همیشه نُقل مجلس است. «حاج‌رحمان اقبال» پسر …
طرح داستان کوتاه «ن...
شب بود. شهر سوت و کور، ساکت و بی‌حرکت به چشم می‌آمد. جز سیاهی چیزی دیده نمی‌شد. هیچ نوری از …
داستان کوتاه «برف د...
قرار بود جمعه آن هفته ساعت پنج بعد از ظهر باریدن باران شروع شود و ساعت شش صبحِ شنبه برفاب …
داستان کوتاه «بعد ا...
به خانه که رسید دست‌هایش کرخت شده بودند. به پرزهای پالتوی پشمی‌ش هنوز سرما  و نمناکی مه بیرون چسبیده بود. …
داستانک
داستانک «حماقت»
زن گفت: «هنوز برنگشته؟» دختر گفت: «نه!» زن گفت: «چند وقت گذشته؟» دختر گفت: «بیش‌تر از هفت ماه.» زن گفت: …
داستان یک برگه کاغذ...
هر روز صبح خورشید بالانیامده، رفتگران گروه گروه به میدان شهر می‌آمدند و با کاردک به جان دیوارهای شهر می‌افتادند …
داستانک «ختنه‌سوران»...
بچه چشم‌هایش را بسته و مشت‌هایش را گره کرده بود و مدام پستان مادرش را می‌مکید. طلعت‌خانم آن‌طرف اتاق با …
داستانک پرده‌های پنها...
لابد دنبال چیزی می‌گشتم والا آن‌قدرها هم عادت ندارم که برای وقت‌گذرانی در طول و عرض خیابان قدم بزنم. واضح‌ترین …
داستان من و او
من و او «بیست و نه» ا...
دلم می‌خواهد آقای او باشم. دلم می‌خواهد او بعضی وقت‌ها من را آقا صدا بزند. مثلا بگوید آقای فلانی اجازه …
من و او «بیست و هشت» ...
دلم می‌خواهد دست او را بگیرم، بیاورمش توی کوچه‌ها و خیابان‌ها و با او قدم بزنم. دلم می‌خواهد همه چیز …
من و او «بیست و چهار»...
هر چه‌قدر هم که غیر منطقی باشد اما واقعیت دارد. من او را با چشم‌های باز می‌بوسم. او اما از …
من و او (یازده) ̵...
آدم‌ها همیشه افرادی را دور و بر خودشان جمع می‌کنند که نسبت به آن‌ها کشش داشته باشند. یک جور جاذبه …
درباره‌ی فیلم
درباره دو فیلم Open Y...
به فاصله دو سه شب دو فیلم مختلف دیدم که به طور کاملا اتفاقی* (شاید) از روی یک فیلم‌نامه ساخته …
درباره فیلم The hunt ...
گفتی شکار گیرم، رفتی شکار گشتی… بعضی‌ وقت‌ها، بعضی فیلم‌ها را که می‌بینم دل‌م می‌خواهد هر چه زودتر تمام شوند. …
درباره فیلم The Autop...
در فیلم «کالبد شکافی یارو (فلانی) 2016» جز موردِ مشمئز کننده بودن صحنه‌های کالبدشکافی که نسبتا واقعی بنظر می‌رسیدند، وجود …
هذیانامه
شک شاعری
درک مطلب پاییز نیست؛ همیشه ناقوسِ هر کلیسا یکشنبه‌ها می‌زند زنگ. چراغِ نفتی‌ی مسجد اگر به خانه روا بود آن‌جا …
نورانی
به سادگی هوای دلگیری که هر روز استنشاق می‌کنم، دست‌های خود را با غرور دروغین شما پیوند داده‌ام. من ستاره‌یی …
رنگارنگ
آری! چنان به مرز اکنون رسیده‌ام، خالی دل و بی‌رنگ که کسی کنار کوچه‌ی رسیدن غبار راه را از روی …
معنای سکوت
آری حرف نمی‌زنم. دریچه به هوای سکوت بسته‌ام. سقوط می‌کنند در من، دست‌هایم و اجبار، حقیقتِ سبزی‌ست که همین نزدیکی‌ها …
یادداشت‌های متفرقه: ترانه ؛ فیلم‌نامه
درباره فیلم «On Body ...
‌می‌خواستم درباره این فیلم و ترانه‌ی زیبایی که هم در تیتراژ و هم چندبار تکه‌تکه و بریده (و خون‌آلود) در …
جنگ و نقطه‌چین
کهنه‌ی خیس‌مو می‌گن / مادرِ من، نصفه شبا … تو تاریکی عوض می‌کرد. / وقتی که صدّام حسود / رو …
رابطه مرموز احمد شامل...
اگر اشعار فدریکو گارسیا لورکا را با ترجمه و صدای احمد شاملو شنیده باشید، بدون شک تک‌نوازی گیتاری جادویی و …