من و او «سی و پنج» او و این عادات ماهانه… او و این پریود

با زنم نشسته‌ایم گوشه‌ی اتاق، تلویزیون می‌بینیم. کار خاصی نمی‌کنیم. جز اینکه گاهی من خمیازه‌ای می‌کشم. او می‌گوید: اعصابمو بهم ریختی. چقدر خمیازه می‌کشی؟

می‌گویم: چه‌قدر نبودا… شاید این دومیش بود.

او می‌گوید: همین که گفتم! بس کن.

پریودمی‌دانم روزهای سختی را می‌گذراند. قصد ندارم سر به سرش بگذارم. پریود یا عادت ماهانه زنان طبیعی‌ترین و در عین‌حال عجیب‌ترین اتفاق زنانه است. برای من کاملا قابل درک است. می‌توانم حساسیت‌هایش را حس کنم و بدانم که چرا کوچکترین و بی‌اهمیت‌ترین کارهایم، او را به شدت عصبانی می‌کند.

می‌گوید: یعنی چی؟ هرچی می‌شه این بحثو می‌کشی وسط و تحقیرم می‌کنی؟ اصلا خوشم نمیاد همه‌چیزو به پریود من ربط بدی.

می‌گویم: عزیزم اصلا قصد تحقیر نداشتم. به هرحال یک اتفاق طبیعی توی بدنت در حال افتادنه و این رفتارات بخاطر اونه.

می‌گوید: نخیرم. اصلا هم ربطی به پریود من نداره. کارات اعصبامو خرد می‌کنه.

می‌گویم: سر چی؟ یکی دو تا خمیازه؟

سرم داد می‌کشد. برایم خط و نشان می‌کشد و بگو و مگو شروع می‌شود. هرچقدر سعی می‌کنم آرامش کنم تاثیری ندارد و هر حرفِ هر واژه‌ی من شعله‌ی تازه‌ای به پا می‌کند.

می‌گویم: عزیزم. من می‌دونم دست خودت نیست. ولی انصافا یه ذره گیر دادنت مسخره است. آخه چند روز دیگه که حالت بهتر شد و یاد این لحظه بیافتی که بخاطر خمیازه کشیدنم سرم داد کشیدی، خنده‌ات نمی‌گیره؟

با عصبانیت می‌گوید:

یعنی چی هی حالت بده! حالت خوب می‌شه. هی اعصاب نداری. هی مریضی.

می‌گویم: عزیزم…

و بعد وا می‌مانم که چه بگویم.

می‌گویم: ببین! یه چیز طبیعیه. من بهت حق می‌دم اعصابت از من بهم بریزه و حوصله‌مو نداشته باشی.

می‌گوید: من اعصابم مشکلی نداره.

می‌گویم: درسته! حق با تویه.

بعد چیزی نمی‌گویم. کمی که آرامتر می‌شود می‌گوید:

تقصیر من نیست. نمی‌دونم چمه. دارم از درون آتیش می‌گیرم، تو هم سر به سرم می‌ذاری.

سری تکان می‌دهم. ادامه می‌دهد:

آخه این چه عذابیه. حالا ما خانوما کم عذاب می‌کشیم شما آقایون هم هی مسخره می‌کنین.

می‌گویم: مسخره نکردم عزیزم. ببین! این رفتار خانوم‌ها یه دلیل کاملا منطقی داره. حداقل من برای خودم این‌جور منطق‌تراشی کردم و قضیه رو برای خودم قابل هضم کردم.

سعی می‌کنم قضیه‌مان را از یک رابطه دو نفره بیرون ببرم و مشکل او را مانند مشکلات دیگر زنان مثال بزنم.

می‌گوید: مثلا چه دلیلی داره؟

می‌گویم: دیگه خودت بهتر می‌دونی که بدن خانوما هر ماه، حالا حدودا هر ماه یه تخمک آماده می‌کنه و برای بارداری آماده می‌شه. نزدیک سی روز بدنت تلاش می‌کنه تا به شکل طبیعی طبیعت یک راه دیگه برای جاودانگی از طریق تولید مثل در اختیارت بذاره.

می‌گوید: جاودانه‌گیش کجا بود بابا؟!

می‌گویم: خب حالا! هرچی! به هرحال یک ماه تلاش می‌کنه برای جذب یک اسپرم و تشکیل اولین سلول یک نوزاد. خب؟! حالا ببین بعد از این همه صبر و تلاشی که بدنت انجام داده تا این تخمک رو به بهترین شکل ممکن آماده کنه، اونوقت تو به جای اینکه اون تخمک رو تبدیل به نوزاد کنی، داری اونو از دست می‌دی. در واقع فرصت بچه‌دار شدن و تشکیل نوزاد و ادامه نسل رو از بدن خودت می‌گیری.

می‌گوید: حالا نه اینکه این فقط تصمیم خودمه. نمی‌تونم هر ماه حامله بشم که!

می‌گویم: می‌دونم. من حالت کلی‌شو در نظر گرفتم. بدن هر زنی همین‌طوره. یک ماه منتظر می‌مونه تا شاید یه اسپرم از بهترین و قوی‌ترین مرد زندگیش دریافت کنه و راهی برای ادامه‌ی نسلش پیدا کنه. ولی وقتی این اتفاق نمی‌افته. وقتی که اون تخمک بی‌مصرف می‌مونه و مجبور می‌شه از بدنت خارج بشه، یک نوع عذاب وجدان –شاید- توی بدنت اتفاق می‌افته. یه جور نفرت از مردها که این «فرصت ادامه‌ی نسل» رو از تو گرفتن. واسه همینه این روزا از ریخت من هم حالت بد می‌شه. راستی! با دوستات، تو جمع زنونه‌تونم هم همین‌طورید؟ یکی که می‌خواد پریود شه الکی اعصابش از دست بقیه زن‌ها خرد می‌شه؟

آرام می‌گوید: آخه ما زن‌ها همدیگرو درک می‌کنیم. همدیگرو اذیت نمی‌کنیم. موقع پریود یا اصلا هیچ‌وقت سر به سر هم نمی‌ذاریم.

می‌گویم: هوووم! تقریبا منطقیه! دلیلی هم نداره از همدیگه دلخور باشین.

می‌گوید: اگه این‌طوره شما مردها چرا وقتی الکی ارضا می‌شین حالتون بهم نمی‌خوره؟

می‌گویم: کی‌ می‌گه نمی‌شه! مطمئنم این مشترک‌ترین خاطره مردهاست که بعد از خود ارضایی دچار یک حالت پشیمانی شدید و ندامت می‌شن. مطمئنم همه‌ی مردها همچین چیزی رو تجربه کردن. از اینکه اسپرم‌های خودشونو به جای اینکه برای تولید مثل خرج کنن، راهی چاه فاضلاب می‌کنند.

می‌گوید: خب! مال شما بدتره که. ما خانوما یه تخمک از دست می‌دیم ولی شما مردها هزارها و میلیون‌ها اسپرمو هدر می‌دین.

می‌گویم: درسته! ولی فرقش اینه که بدن مردها درست از همون لحظه‌ی خالی شدن دوباره دست به کار می‌شه و اسپرم‌های تازه و قوی‌تر –شاید- آماده می‌کنه. مساله سر زمان آماده‌سازیشه. مال مردها فقط چند دقیقه طول می‌کشه ولی مال شما زن‌ها نزدیک یک ماه. می‌بینی که به محض اینکه خونریزیت شروع می‌شه ورق برمی‌گرده و من برای تو تبدیل می‌شم به جذاب‌ترین چیزها.

می‌گوید: اوهو! چه‌قدرم خودشو جذاب می‌دونه.

نمی‌دانم اسمش را چه می‌توان گذاشت. این‌که می‌گویند زن‌ها پیچیده و غیرقابل درک‌اند گاهی مبالغه آمیز جلوه می‌کند. به نظرم بدن و رفتار زن‌ها مانند یک ماشین کاملا ساده است که به ساده‌ترین شکل ممکن در حال کار و تلاش و فعالیت است. اما مشکل اصلی اینجاست که این ماشین ساده، دستورالعملی برای کار و راه‌اندازیش در اختیار مخاطب نمی‌گذارد و بدتر آنکه این ماشین هوشمند و سخن‌گو از  طرز کار خودش هم آگاهی ندارد.

می‌گوید: بس کن! چه‌قدر فکر می‌کنی! اعصابمو بهم ریختی. بگیر بخواب دیگه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.