رفتن به نوشته‌ها

برچسب: سیگار

من و زن‌م (نه) – سیگار، کمی ترانه و یک خلوتِ دوباره

28درست نمی‌دانم چرا؟ اما سیگار کشیدن را دوست دارم. زن‌م اما این‌کار را دوست ندارد. گاهی میان عشق‌بازی‌هایمان سیگار می‌کشد. تماشای سیگار کشیدن یک زنِ زیبا دیوانه کننده است. طوری‌که میخ‌کوب می‌شوم. زبان‌م بند می‌آید. چشم‌هایم بی‌حرکت میان دود و فیلتر رژ لب گرفته‌ی سیگار معلق می‌ماند؛ اما در کل زن‌م از سیگار خوش‌ش نمی‌آید.
– «چرا سیگار می‌کشی؟»
– «خب چون دوست دارم.»
– «نخیر! چون معلومه منو دوست نداری.»
زن‌م می‌داند که سیگار عمر عاشق‌ش را کوتاه می‌کند؛ اما بیش‌تر دوست دارد بشنود که من او را به هر بهانه‌یی و بالاتر از هرچیزی دوست دارم.
– «من دوست‌ت دارم دیوونه. عاشق‌تم. ولی سیگارو هم دوست دارم. آروم‌م می‌کنه.»
– «نخیر تو سیگارو بیش‌تر از من دوست داری و گرنه به خاطر من اونو کنار می‌ذاشتی.»
با دوست داشتن و عشق نمی‌شود رقابت کرد. گاهی دوست داشتن انسان نسبت به چیزها تغییر نمی‌کند. به یک مقدار و به یک اندازه، بدون کم و زیاد می‌شود چیزی را سال‌ها دوست داشت. عشق من و زن‌م همین‌طور است. من او را از روزی که دیده‌ام دوست داشته‌ام. مدام بی‌قرار و ناآرام چشم‌هایش بودم؛ اما حالا بیمار او هستم. زن‌م لطافت بی‌اندازه‌ی انسان بودن است. ظریف در برابر بی‌توجهی‌ها و نامهربانی‌ها و مقاوم در برابر تمام اجتماع.
زن‌م زنده‌گی اجتماعی مناسبی دارد. او در راننده‌گی نمونه است. گاهی ترجیح می‌دهم او راننده باشد و من در کنار پنجره به بیرون نگاه کنم. تماشای پیاده‌روها و ویترین مغازه‌ها از داخل ماشین شاعرانه‌ترین چیز دنیاست.
من و زن‌م در گوش کردن به ترانه‌ها روش خاصی داریم. من ترانه‌های دل‌پسند خود را انتخاب کرده‌ام. زن‌م هم درست همین‌کار را کرده است. آن‌وقت تمام ترانه‌ها را در فلش مموری ریختیم و موقع پخش ترانه‌ها به صورت اتفاقی یکی را انتخاب می‌کنیم.
– «این نه… اینم نه… اینم نه… اینم خوب نیست… اَه اَه این که اصلا هیچی… آهان این خوبه.»
و او ترانه‌ی دوست‌داشتنی‌ش را پیدا می‌کند.
من گاهی به جای انتخاب ترانه‌ی مورد پسند خودم، ترانه‌ام را به او می‌بخشم. یا بدون این‌که متوجه شود ترانه‌ی مورد علاقه‌ی او را انتخاب می‌کنم؛ اما بیش‌تر اوقات ترجیح می‌دهم ترانه‌ی خودم را گوش کنم. هر چند که او آن‌را دوست نداشته باشد.
– «الان نوبت منه. حرف نباشه و گرنه می‌زنم کبودت می‌کنم.»