رفتن به نوشته‌ها

بیست و هفت مطالب

خورشیدگرفتگی‌ و ماه‌گرفتگی در تاریخ اسلام – نقدی بر نظریه پیکاسکو

در مورد ویدئوهای مربوط به جناب پیکاسکو در یوتیوب که به بررسی رخدادهای نجومی با تاریخ اسلام می‌پردازند مشخصاً چندین و چند اشتباه محاسباتی وجود دارد. که به راحتی قابل اثبات است. در اولین دقایق اولین ویدئو (اسرار اسطوره واقعه عاشورا و کربلا – قسمت ۱ – ترتیب برجهای فلکی و راز آسترولوژی حسین)، او ادعا می‌کند که تاریخ دقیق روز عاشورا روز 7 ماه دوازدهم (دسامبر) سال 680 میلادی است. اساساً کل فرضیات و استدال‌هایش (که بعدها منجر به اختراع! عرش‌های چندگانه، تقسیم‌بندی زمین بر اساس زودیاک و…) روی همین تاریخ فرضی پایه‌ریزی شده که آنهم به ساده‌ترین روش‌ها قابل رد است. از چه طریق؟ از طریق خورشیدگرفتگی! در واقع کل بنیان حرف‌های او بر این مبناست که تاریخ دقیق روز عاشورا را طبق محاسبات نامعلوم خود 7 دسامبر استخراج کرده‌ است و در این روز است که خورشید در صورت فلکی کماندار طلوع می‌کند و صورت فلکی دوپیکر غروب می‌کند و چنین و چنان می‌شود… بنابراین سوالی که به وجود می‌آید این است که از چه طریقی می‌توان مطمئن شد که عدد تاریخ ماه قمری سال 61 بر کدام روز ماه میلادی همنشینی دارد؟ یک راه ساده برای کشف درستی این موضوع وجود دارد. آنهم استفاده از همان نرم افزار ستاره‌شناسی استرالیوم است. (البته از نرم‌افزار Starry Night هم می‌توان استفاده کرد.) جالب است بدانید که نرم افزار ستاره‌شناسی استرالیوم در داخل خود از هسته‌ی تقویمی بسیار دقیقی استفاده می‌کند که از تقویم‌های جولیانی، مصری، فرانسوی، اسلامی، هندی، تقویم دراز مدت مایا، گریگوری، ارمنی، ایرانی، آزتک، رومانی، تبتی و… پشتیبانی می‌کند. احتمالا او (پیکاسکو) در زمان ساخت ویدئوهایش (و شاید تا همین حالا) از وجود چنین تقویمی خبردار نبوده است. پس فقط و فقط با استفاده از همین نرم افزار می‌شود تاریخ دقیق اسلامی (قمری) یا آزتک یا ایرانی یک روز خاص را محاسبه کرد. اما از کجا…

خروج

در عرش بی‌کرانه او را دیدم، شنیدم، بوییدم و بر وجودش دست ساییدم. طعم دهان‌اش را هم، بی‌بوسه‌ای گویا… او را گفتم: بر من حقیقت را بنمای کیستی؟ چیستی و چرایی؟! چگونه‌ای و واگو این همه چون است؟! حقیقت را… حقیقت را… بگوی و بیارامم. گفت: دست بردار و بگذر گفتم: نه گفت توان شنیدن‌ات هست؟ گفتمش آری. واگو حقیقت چه بوده است؟! گفت پس قصه‌ای بساز داستانی دیگر تا پادشاه زمین باشی رسول پسین و واپسین. راه بنمای و از بی‌راه بران تا مردم را به خوابی و امیدی بکشانی ایشان را به حیاط زمین آر و حیات زمان‌شان را بازپس‌ گیر بمیران و زنده کن! بر آب و آتش و خاک و باد پای بگذار و بگذر… بیا… داستانی بساز به قدر وسعت هوش‌ات تا خلق را به خوابی خوش درکشانی با هرچه شد. با هر چه که باشد… گفتم من° انسان را طاقت خواب نیست. مرا و ایشان را بیداری ده. گفتم: من آن حقیقت مطلق خواسته بودم آن حقیقت ناب. همان را بنمایانم. گفت: پس به دروغی درآ دجالی باش. فارقلیطی یگانه ایشان را از راه به درآر و بگذر. هرجا که شد. هرکجا که باشد… به دروغی درآ به خشم و کین و شمشیر و زمین را به پادشاهی یگانه‌ات خو ده گفتم ودود! رسولی و اینک دجالی؟ چگونه من در این دو پیش تو یکسان شد؟ گفت بیراه، راهِ دشوار است و راه، آسودگی نخست. مقصد بهانه بود… گفتم نه! که اینک انسان به خستگی افتاده است. حقیقت کجاست؟ آن راز بزرگ ناگفته… آن بگوی گفت دست بردار بیا و رسول آخرین باش! رسول زمان! راز زمان را به تو می‌آموزم و تو در آن شناور شو. در زمین و آسمان، هر دو، پادشاهی کن شیپور زمان را به صدایی درآر و دست بردار کوه‌ها را در هم بکوب با هرچه هست. با هر…

و آنان چنین خواستند

هزار سال از پس هزار سال از هزاره‌های روز نخست به بی‌راهه‌یی گام نهاده بودی که شیطان‌ات رهنمود می‌نمود.   همو بود که از نخست قلم بیاراستی و قصه ساختی و خود را به بدی ابلیس نام نهادی و خود به تو آموختی در نقش خدایی‌ِ دگر تا از وی بهراسیده باشی و روی بگردانی؛ چراکه می‌خواست چنین به باور افتی که با تو در آن کارگه‌ی خیال کار به پایان رسیده است… و اینک تو را تنها به گناه بوسه و زنایی خُرد آلوده خواهد کرد. و که می‌خواست باور کنی که فریبی بیش ازین به ابلیس‌اش در توان نامدی و نیستی.   نگفتی که فریبِ به هبوطِ از شهریاری کجا و؟ و فریب بوسه بر لبی و شرابی کجا؟!   پس قصه این‌گونه بیاراست که از این پس کسانی با تو به فریبی چنین و چنان سخن خواهند راند. زهی! که تو را از سخنی که ابلیس بخواهد گفتن از پیش آشنات نموده باشد!   و تو باور کردی! و به انتظار درنشستی که با فریب نخست به پیشِ پات درافتد زنهار! پیش‌ترک خود را به خدایی تو در فریب غوطه نموده بود… پس رخت ابلیسی از تن به در کرده در هیأت یکی خدای برتو ظاهر شد به فریب…   و زمان بُگذشت و تو مُدامت بر او نماز بردی لرزان و هراسیده -که به دام ابلیس درنیافتاده و به راه او به پناه درافتاده‌ای- چون درخت بیدی بر خراب‌آوار دیوار بارگاه پناه او -در اورشلیم!-   2 هم از روز نخست همو تورا فریفته بود و تو نمی‌دانستی خدایان نخواسته بودند که بدانند کِه‌ای؟! که در برابر ایشان تو به ناچیزیِ یک هیچ نیز ماننده نبودی و ایشان را نه عبادت و جستجو و نه حضورت به کار نآمدی   ابلیس‌ات می‌خواست که دیگرگونه بدانی که خدایی‌‌ات هست و رهنمایی! و دادگاهی و بیدادگاهی! و عدالتی‌…

از گودرز تا شقایق: آیا می‌شود با مغلطه «کیم کارداشیان» را با «آدم و حوا» مرتبط دانست؟!

در این یادداشت به بت‌پرستی و جایگزینی آن به جای خداوند یکتا و اصلی از میان منابعِ اشاره شده و نشده سری می‌زنم از کارداشیان و هابیل و قابیل سخن می‌گویم به سریال «مردم در مقابل او.جی. سیمپسون» اشاره‌ای می‌کنم و گوشه‌های دلبخواهی از منبعی عجیب را بررسی میکنم و بعد از مغلطه‌ای بزرگ شما را با سوال‌هایتان تنها خواهم گذاشت.

شاه میلاد یکم، شمالیه اول (شاه شاهان؛ شاه هفت گیتی و هفت دریا) امریه 23 من باب مجازات فرد خاطی

بزرگترین و بهترین مجازات نه زندان یا اعدام که اخته کردن، عقیم کردن و جلوگیری از ازدیاد یک سلول فاسد و مضر است.
ژن خوب ها اولین افراد ملزم به اجرای این عقیم‌سازیِ بی‌بازگشتِ پزشکی هستند.
مهم‌ترین مجازات عقیم سازی است.
من باب مجازات نهایی و اصلی بعدا تصمیم گیری خواهد شد./.

درباره شیر و خورشید

به عقیده شخصی‌ام قدیمی‌ترین نشانه‌ی مرتبط با شیر و خورشید طرح و عکس زیر و مربوط به الهه اینانا ست.   خورشید 8 پر در میانه تصویر و در مقابل اینانا است او افسار شیرِ در زنجیر و در بندی را در دست دارد و او بال‌هایش را گسترده است و او مجهز به سلاحی بر پشت خویش است و او خودی شاخدار بر سر دارد و او شیری در بند را زیر پا گذاشته‌ است (بر آن سوار شده است) قدمت این نماد به 3100 تا 4000 سال پیش از میلاد بر می‌گردد. به حساب تاریخ امروزی یعنی حدود 5100 تا 6000 سال پیش! اگر احدی از عوام‌الناس بی‌مایه قصد کرده این نماد را فقط به میترائیسم بچسباند با پشتِ دستِ راست‌تان به طوری که کف دست با قفسه سینه زاویه 60 درجه بسازد بر پشت دهان راوی بکوبید… اینانا ایزدبانوی سومری عشق، زیبایی، سکس، جنگ، عدالت، قدرت سیاسی و باروری است. سومر به اقوام باستانی ساکن در جنوب سرزمین کنونی عراق یعنی میانرودان و شمال خلیج فارس اطلاق می‌شود. (حدود استان‌های بوشهر، خوزستان، ایلام و… کنونی)     بنابراین نماد شیروخورشید گرچه به میترائیسم مرتبط است اما سابقه‌ای عمیق‌تر و طولانی‌تر با آب و خاک این حوالی دارد. مغلطه عکس زیر اینجاست که در واقع نماد شیر هم به مانند نماد خورشید قدمتی یکسان و برابر دارند و کسی بعد از حمله‌ی تازیان خورشید را بر پشت شیر سوار نکرده است! شیر به موازات خورشید سابقه‌ی تاریخی یکسان دارند. توضیح پس از آپدیت: بعد از جستجوی بیشتر مشخص می‌شود که خودِ این تازیان، صدها سال پیش از اینکه به حمله و لشکرکشی بیافتند همین نماد الهه‌ی شیر سوار را به نوعی دیگر در تاریخ خود ثبت کرده‌اند. آنها اینانا را به لات و عزی و منات تبدیل و بومی‌سازی کرده‌اند. (به مرور -احتمالا- شیر حذف شده است)… شوربختانه…

بحث با مغلطه‌کاران، نایاکی‌ها و نخودمغزهای عرعری و راه حل آن

فرض کنید یک معلم ریاضی قصد آموزش «مبحث جمع یا بعلاوه» را دارد. او قصد دارد دو دایره مجزا رسم کند و در یکی از آنها 3 نقطه زرد و دیگری 2 نقطه قرار دهد و در نهایت با جمع کردن این دو دایره به مفهوم «بعلاوه» بپردازد و به عدد 5 برسد. پس از کشیدن یک دایره و چند نقطه‌ی زرد در داخل آن از دانش‌آموزان می‌پرسد آیا سه نقطه‌ی زرد در داخل دایره سیاه می‌بینید؟ تا بعد از پاسخ آری دانش‌آموزان به ادامه بحث اصلی ریاضی آنروز برسد.   (معلم ریاضی سعی می‌کند بگوید که در دایره‌ی سیاهرنگ، سه نقطه‌ی زرد رنگ وجود دارد.) او می‌پرسد «آیا سه نقطه‌ی زرد در داخل دایره سیاه می‌بینید؟» نایاک و امثالهم مانند تمام مغالطه‌کاران در نقش دانش‌آموزان این کلاس رفتاری مانند مثال‌های زیر دارند. تصور کنید هریک از جملات زیر از زبان یک دانش‌آموز در مقابل تخته سیاه و معلم ریاضی بیان می‌شود: دانش‌آموزان چه می‌گویند و چه می‌پرسند؟ وجود نقطه‌های قرمز به خاطر تحریم‌های ظالمانه غرب است. (که کاغذ پاره‌ای بیش نیستند) (منحرف کردن بحث. اشاره به چیز دیگری که موضوع بحث نیست) کار دشمنان خارجی است. آنها به شما القا می‌کنند که نقاطی در دایره وجود دارد. چیزی وجود ندارد. (نادیده گرفتن) چند غبار خاکستری رنگ در داخل یک مثلث بود که بحمدالله با یک فوت برطرف شدند. (اطلاع‌رسانی اشتباه) اگر معلم علوم اجازه بدهد تخته سیاه را از کلاس بیرون می‌اندازیم. (تهدید) در مستطیل سرخ هیچ مثلث قهوه‌ای وجود ندارد (عوض کردن بحث) دایره بخوره زمین هوا میره نمی‌دونی تا کجا میره (تمسخر موضوع) نقطه نشان کشور اسرائیل و یکی از علائم فرقه بهائیت است. مشخص است که در زیر کلمه اسرائیل 2 نقطه وجود دارد. واضح‌تر آنکه «ب» بهائیت 1 نقطه دارد! مجموع دو نقطه‌ی اسرائیل و 1 نقطه‌ی ب بهائیت برابر است با 3. معلم ریاضی…