رفتن به نوشته‌ها

بیست و هفت مطالب

معرفی چند فیلم و سریال نسبتا جدید

امشب هزار هشتصدمین فیلمی که در طول زندگیم دیدم و در سایت آی.ام.دی.بی بهش نمره دادمو دیدم و به همین بهانه چندتا فیلم اخیرو معرفی می‌کنم، شاید که مقبول افتد. No Exit (2022) فضای فیلم از لحاظ قرارگیری در باد و برف و بوران کاملا شبیه هشت نفرت انگیز برادر تارانتیوست. با این تفاوت که احتمالا خشونت و خونریزی بیشتری در این فیلم مشاهده می‌شه. سر و ته فیلم (بودن در کمپ ترک اعتیاد) جز یک مورد که اونهم استفاده از کوکائین برای جلوگیری از احساس درد و زخمه کاربرد دیگه‌ای نداره و می‌تونه این قصه‌ی سر و ته فیلم با صدها داستان دیگه جایگزین بشه. امتیاز من به این فیلم 6 از 10 Moonfall (2022) یک فیلم شبه‌علمی که صرفا بخاطر پرداختن به مسائل کهکشانی و بین سیاره‌ای می‌تونه جالب باشه. ایده‌ی ابرسازه بودن ماه هم اگرچه جالب و نو بود ولی در کل فیلم نسبتا متوسطی بود. . امتیاز من به این فیلم 6 از 10 Death on the Nile (2022) نسخه‌ی مدرن‌تر قصه‌ی کاراگاه پوآرو که مقدار زیادی آب به داستان بسته بودند و شخصیت روحی و احساسی پوآرو با اونچه از قبل در ذهنم داشتم به طور کامل در تضاد بود. رنگ‌بندی کادرها بسیار جذاب و دلنشین بود و حداقل از لحاظ لذت بصری حرفی برای گفتن داشت. امتیاز من به این فیلم 7 از 10 The Comeback Trail (2020) یک فیلم کمدی با بازی رابرت دنیرو و مورگان فریمن! . امتیاز من به این فیلم 6 از 10 Better Watch Out (II) (2016) نسخه‌ی خشن‌تر و سکسی‌تر فیلم «تنها در خانه». کشش داستان خوب بود و با اینکه عیب و ایراد زیاد به کلیت و جزئیات فیلم وارده ولی در کل قابل قبول بود. امتیاز من به این فیلم 7 از 10 Looking Glass (I) (2018) یک فیلم قابل دیدن! با بازی نیکولاس کیج و…

درباره فیلم The Bygone 2019

یکی از نقاط قوت فیلم The Bygone (2019) کادربندی جذاب و زیبای فریم به فریم این فیلم است. با وجود نمره‌ی نسبتا پایین 5.7 در سایت IMDB به نظرم فیلم قابل قبول تأمل برانگیزی بود که به مسائل مربوط به آخرین بازمانده‌های سرخپوست‌ها و رو در رویی آنها با آخرین کابوی های آمریکا می‌پرداخت. شاید به همین دلیل نژادپرستی امریکایی و دشمنی دیرینه با سرخپوستان بومی امریکا، نمره‌ی پایین فیلم قابل توجیه باشد. استخراج نفت، استخراج طلا از معادن، اسب‌سواری و سوء استفاده جنسی و تعلیم دختران بومی برای استفاده جنسی از مسائل در حاشیه‌ی فیلم بود که به فراخور داستان گاه پررنگ و قابل رویت می‌شدند. فیلم There Will Be Blood و همین فیلم The Bygone تقریبا در یک حال و هوای مکانی روایت می‌شوند و از لحاظ زمان روایت داستان هم گمان می‌کنم در یک محدوده‌ی زمانی خاص قرار داشته باشند. موسیقی فیلم هم یکی از نقاط قوت فیلم به حساب می‌آید که بخش کوچکی از آن را در این پست قرار داده‌ام. مجددا لازم به اشاره است که شاید بتوان هر فریم این فیلم را به حساب یک عکس زیبا با کادربندی مناسب و نورپردازی زیبا به حساب آورد.    

درباره فیلم the door 2009

بعد از دیدن حدود ۱۷۵۰ فیلم سینمایی، پیدا کردن و دیدن یک‌ فیلم سینمایی که پیش‌تر ندیده باشم، دشوار و گاه ناممکن بنظر می‌رسد. و گاهی که به کمک جستجوهای چندساعته به فیلم ندیده‌ی خوبی برخورد می‌کنم چنان خوشی در وجودم موج می‌زند که دلم‌ می‌خواهد دنیا را با آن حس آشنا کنم. فیلمی که امشب به عادت چندین ساله‌ی هر شبم به نامش رسیدم فیلمی آلمانی است به نام  die tur 2009 یا The Door (2009) که در سبک درام، معمایی و علمی-تخیلی جا می‌گیرد. فیلم به لحاظ داستانی کمی شبیه به فیلم Another Earth (2011) است و درباره‌ی سفر در زمان و جهان‌های موازی ست قصه‌ی فیلم گیرا و پرکشش است که حول محور اتفافات گذشته‌ و جبران‌ناپذیر زندگی می‌چرخد. گذشته‌ای که حالا به کمک دالان تو در تویی قابل مشاهده، دسترسی و تصاحب است. نقش اول فیلم از دالان می‌گذرد و با خود گذشته‌اش رو در رو‌ می‌شود، جایی که می‌تواند زندگی از دست‌رفته و قدیمی خودش را از خود قبلی‌اش پس بگیرد و تنها کار لازم برای انجام این‌ امر، کشتن خود قبلی‌اش است. این فیلم معمایی که با سفر در زمان به نوعی وارد تئوری‌های ناممکن سفرهای زمانی‌ می‌شود اما با ترکیب جهان‌های موازی و سفر در زمان و بیش از آن سفر در زمان گذشته تاحدودی این مشکل فیزیکی را حل‌ کرده است. موسیقی فیلم و بخصوص قطعه‌ی پایانی آن به قدری زیبا و جذاب است که دست کم من را تا آخرین ثانیه‌ی تیتراژ میخکوب کرده بود.

درباره فیلم «ناپدید شده 2020» The Vanished

یکی از خوب‌ترین فیلم‌هایی که این اواخر دیدم فیلم ناپدیدشده است.   داستان فیلم را لو نداده‌ام خلاصه‌ی «ظاهری» داستان اینه که زن و شوهری به همراه! دختربچه‌شون برای گذروندن تعطیلات به یک کمپ کنار رودخانه میرن و در همون دقایق ابتدایی متوجه میشن که بچه‌شون گم شده. پس پلیس در جریان قرار می‌گیره و جریان جستجو برای کودک گمشده ادامه پیدا می‌کنه. اما چیزی که جالبه اینه شما به عنوان بیننده تا آخرین دقایق فیلم متوجه نمی‌شید که جریان از چه قراره. در واقع این فیلم روانشناختی به یک اختلال روانی به نام «اختلال هذیان» یا delusional episode مربوط می‌شه. اختلالی که (در این فیلم) پس از فقدان چیز دوست‌داشتنی شکل گرفته و با ایجاد توهم مشترک بین زن و شوهر باعث به وجود اومدن مشکلات بسیار جدی و حادی شده. ……….. قضیه این‌جاست که مشخصا خودِ این بیماری (وهم مشترک) در کشور ما به گونه‌های مشخص و شکل گرفته‌ای وجود داره. توهم تئوری توطئه، دشمن‌پنداری و… نمونه‌های بسیار مشخصی هستند که در قلب مملکت همایونی ما در جای‌جای اون وجود دارند و باعث مشکلات جدی برای ما و اطرافیانمون شدند. ……. اکیدا توصیه می‌کنم درباره‌ی آنچه به سرمان می‌آید دست‌کم مطلع باشیم! «مطالعه کردن» فقط کتاب‌خواندن نیست! و «کتاب خواندن» صرفاً خواندن کتب به اصطلاح علمی نیست! مطالعه و آگاهی گاهی ممکنه با خوندن یک رمان، یک شعر، یک نقاشی (!) یا دیدن یک فیلم صورت بگیره جمله‌ی مضحک “چقدر کتاب می‌خونید؟!” صریح‌ترین جمله‌ایه که می‌تونه یک قوم‌رو به نادانی به زیر سوال ببره. چه بسیار افراد نادان و خرفتی که در تمام طول عمر در دالان‌های پیچ‌درپیچ کتابخانه‌ها غوطه می‌خوردند اما نه فرصت اندیشیدن داشتند و نه “امکانش” رو. هر کتاب‌خوانی باسواد و مطلع نیست! که مفهوم “کتاب” در این زمانه دگرگون شده ‌و یک کتاب چاپی -چون گذشته- محل منحصربفرد و مفردی برای کسب آگاهی نیست.…

داستان کوتاه «درباره‌ی آقای جمالی»

آقای جمالی از سرکار به منزل بر می‌گردد. دست در جیب می‌کند و کلیدش را بیرون می‌کشد. سعی می‌کند که کلید را در قفل در بچرخاند. در باز نمی‌شود. حدس می‌زند که شاید جمیله همسرش قفل در را عوض کرده باشد. زنگ واحد دوم را از روی آیفون فشار می‌دهد. پسربچه‌یی از داخل منزل جواب آقای جمالی را می‌دهد. او آقای جمالی را نمی‌شناسد و آقای جمالی اصلا فرزند ندارد. پدر کودک دم در می‌آید. او هم آقای جمالی را نمی‌شناسد. آقای جمالی کمی عقب‌گرد می‌کند. از دورتر به نمای ساختمان منزلش نگاه می‌کند. پلاک 27، کوچه نسترن، خیابان رازقی… بیش از 50 سال در همین کوچه زندگی کرده است. همسایه‌ها و کسبه‌ی محل جمع می‌شوند. آقای جمالی فکر می‌کند که چطور از بین آنهمه جمعیت کسی او را بخاطر نمی‌آورد. در صورتیکه خودِ او تمام اهالی را به اسم کوچکشان می‌شناسد. همهمه می‌شود و غوغا بالا می‌گیرد. پلیس خبر می‌کنند. آقای جمالی توی اتاق بازپرس وقتی که دنبال کارت شناسایی، یا کارت ملی، یا کارت بانکی‌اش می‌گردد بیشتر از قبل متعجب می‌شود. روی هیچ‌کدام از کارت‌‌ها اسم او به چشم نمی‌خورد. نه اسم او، نه اسم کس دیگری. کارت‌ها همه دست‌خورده با گوشه و کنار رنگ‌پریده و کهنه هستند. اما نه نام او نه هیچ مشخصه‌یی که آقای جمالی را به شرکتی، بانکی یا اداره‌یی مرتبط کند روی کارت‌ها به چشم نمی‌خورد.آقای جمالی شب همانجا در بازداشت می‌ماند. فردا صبح از آقای جمالی می‌خواهند که نشانی محل کارش را روی کاغذ بنویسد و با افسر پرونده و یکی – دو سرباز به محل کارش مراجعه کند. در محل کار هیچ کس آقای جمالی را نمی‌شناسد. اتاق کارش را به بازپرس نشان می‌دهد در اتاق کارش هم با اینکه همه‌چیز در جای قبلی خود قرار گرفته‌اند اما جای خالی آقای جمالی دیده نمی‌شود. کارمند مسن دیگری به جای او نشسته…

داستان کوتاه صوتی «شاید تصادف جاده‌ای»

به عنوان اولین تجربه یکی از داستان‌های خودم را در سکوت دلچسبی که این‌روزها نصیبم شده با صدای خودم ضبط کردم و کمی افکت‌گذاری کردم و به شکلی که می‌بینید در اینستاگرام منتشر کردم. درباره‌ی این داستان: این داستان به عمد طوری نوشته شده که شما را در نهایت با چند سوال بی‌جواب و عجیب و غریب تنها بگذارد. در واقع اگر در پایان خواندن/شنیدن داستان چند فحش آبدار نثار نویسنده (من) کنید، احساس خواهم کرد که حق مطلب را به درستی ادا کرده‌ام. داستان درباره برخورد انسان‌ها با موجودات فرازمینی یا شاید آدم فضایی‌هاست. دست‌کم این‌طور به نظر می‌آید. حال اینکه این برخورد از نوع چندم بوده است و مابین موجود فرازمینی و آدم فضایی‌ها با آدم‌های عادی چه چیزی پیش آمد می‌کند نه برای خواننده و نه برای نویسنده قابل استدراک نیست. داستان از جایی شروع می‌شود که ظاهرا همه‌چیز تمام شده است. ملاقات به سرانجام رسیده است و ملاقات شوندگان دنبال راه چاره‌ای برای لاپوشانی و پنهان کردن باقی مانده‌ی ملاقات کننده هستند. این قضیه آنقدر برای آنها مهم و حیاتی است که حاضرند یکی دو قتل نیز انجام دهند ولی کسی از اسرار کارشان سر در نیاورد. نسخه IGTV این داستان صوتی در اینستاگرام من قابل مشاهده است. (+) با این‌حال همان فایل را در پایین نیز می‌توانید ببینید. لینک دانلود