رفتن به نوشته‌ها

بیست و هفت مطالب

هر وقت که آلبوم تازه ابی منتشر می‌شد

عصر عصر والیوم بود و فلسفه بود و ساندویچ دل و جگر… دورانِ نوارهای کاست 60 دقیقه‌ای بود و اگر کمی مدرن‌تر بودیم می‌شد نوار کاست دو لبه داشته باشیم. مطلقا چیزی به نام اینستاگرام، توئیتر، تلگرام و… وجود نداشتند. دنیای اخبار به دنیای نویزهای رادیو و تلویزیون محدود می‌شد. اگر عاشق و دلباخته‌ی صدای فلان خواننده بودید (آنهم مثل منی که در شهر کوچکی زندگی می‌کردم) باید به دنبال آلبوم جدید فلان خواننده کمی محاسبه و حساب و کتاب می‌کردید. حساب می‌کردید که از آلبوم قبلی‌اش چقدر گذشته و امسال نوروز احتمال آلبوم جدید دادن او چه‌قدر است؟! باید صبر می‌کردید. دندان روی جگرِ خسته می‌گذاشتید تا بلکه آن خواننده آلبوم خودش را ضبط و در امریکا منتشر کند. آن‌‌وقت یک نسخه از نوار کاست آلبوم راهِ درازِ دریایی و هوایی را از امریکا تا شهر معتبری از ایران بپیماید و همان نسخه‌ی بخت‌برگشته (البته بدون حق کپی رایت) به صدها و هزارها نسخه‌ی کاست دیگر تبدیل شود و در سراسر ایران پخش شود. در نظر داشته باشید که اکثر نسخه‌های کاست آن‌دوران معمولا از یک نسخه‌ی کاست مادر کپی می‌شدند. بنابراین اکر کاستی دچار جویدگی یا خرابی بود، همان خرابی و جویدگی در تک تک کاست‌های کپی شده تکرار می‌شد. این اشکال حتی بعدها با روی کار آمدن سی‌دی هم وجود داشت. برای مثال در آرشیو موزیک خودتان به سراغ آلبوم «خلیج» ابی بروید و همین ترانه‌ی «خلیج» را پخش کنید. احتمالا نسخه‌ی موجود در آرشیو شما هم در زمان 1:36 و همان حوالی دچار پرش و نویز است. فایل زیر نسخه‌ی دارای نویز ترانه‌ی خلیج با صدای ابی است. به زمان پخش 1:36 دقت کنید.   فایل زیر نسخه‌ی بدون نویز ترانه‌ی خلیج با صدای ابی است. به زمان پخش 1:36 دقت کنید.   من برای شنیدن نسخه‌ی بدون نویز این ترانه چیزی در حدود 20 سال…

درباره فیلم Vivarium (2019) و سریال Inside No. 9

وجه اشتراک هر دوی این آثار عدد 9 است. کلیه اتفاقات سریال «درون شماره 9» و اتفاق عجیب فیلم سینمایی ویواریوم مربوط و وابسته به عدد 9 هستند. گرچه شاید فیلم ویواریوم به خوبی سریال درون شماره 9 نباشد، اما قطعا دیدن این فیلم که از یک ایده‌ی جانانه استفاده می‌کند، خالی از لطف نیست. گیر کردن و در تله افتادن عده‌ای از انسان‌ها و دست و پنجه‌نرم کردن آنها با معماهای بی‌پایان در فیلم‌ها و سریال‌های مختلفی تکرار شده‌اند. از دنباله‌ی فیلم‌های مکعب گرفته تا فیلم  Room (2015) و حتا فیلم The Truman Show (1998) و انواع و اقسام فیلم‌های این‌چنینی. اما چیزی که اثر ویواریوم را خاص می‌کند رابطه‌ی انسان‌های زمین با موجوداتی -به ظاهر- غیر زمینی‌ست. این فیلم که در دسته فیلم‌های ترسناک جا می‌گیرد بدون نشان دادن هیچ صحنه خشونت‌باری، بدون هیچ خون و قیچی و چاقوی خون‌آلودی، بدون نشان دادن ارواح سرگردان سفیدپوش و چه و چه و چه قطعا یکی از ترسناک‌ترین فیلم‌هایی‌ست که می‌تواند ترسی متفاوت را به اعماق پوست و خون و استخوان انسان بچشاند. یادم هست وقتی فیلم حلقه The Ring (2002) را دیدم، نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان ِ کافورینه به کف* من را به وحشت نینداخته بود. آنچه ترسناک بود استفاده از تکنولوژی در دسترس آن‌روزهای همه بود. نوار ویدئویی VHS! طلسم و نفرینی که به راحتی می‌توانست برای انتقال از تکنولوژی کمک بگیرید و خودش را و دردش را -به دنبال علاجی شاید- در نسخه‌های متعدد کپی کند. در فیلم ویواریوم هم ترسی از همین دست حکمفرماست. بدون شبح و ارواح و خون و قتل و آلت‌های قتاله از درون به چاه ترسی عظیم سقوط خواهید کرد. چاه چرخه‌های بی‌پایان. چاهی که لبریز از پاسخ و خالی از هرگونه سوالی است! این‌همه قصه و داستان فقط برای یک تکثیر ساده؟ یا سوالاتی ورای آنچه به…

هذیان تلخ بی‌سوالی

هذیان به کنارم خزیده بود و من از دردِ تنهایی، همچنان به هر درختِ راه انگشت می‌کشیدم. از باد که این‌چنین باد به روزگارم انداخته بود دلگیرم؟! نه! خودم بود که به انتخابی چنین دست دراز کرده بودم. خودم می‌دانستم که نهایت معراج من، جاودانگی سکوت است. باید به حال روزگار پیشینم، دل‌خوش به روزگار آینده از وحشت به خمیازه پناه رفته بودم. و معنا نمی‌دهند همچنان تمام آنچه از من بیرون می‌خزد. نه! مرگی آن‌چنین برای بعضی‌هاست. بعضی‌ها با چنین اقتداری، بیرق حضورشان را بر خیمه زندگی دیگران می‌افرازند. اما من که هنوز درگیر یأس باغچه و درختم و به هوای بارانی شهریور دل‌خوش به چه امیدم می‌توان به سرانجام زندگی برسم. نه! هنوز معنا نمی‌دهم. انگار که خروش خیالاتم سوار بر اسب چابک مغز از روستایی خالی می‌گذشت. و می‌خندید کسی در ذهنم که «سوال زیاد می‌پرسید؟!» من پاسخ همه‌ی پرسش‌های جهان‌ام. همه‌ی پرسش‌هایی که به درد نامتنهایی بشر می‌انجامد و آن‌وقت من بیش از اندازه سوال پرسیده‌ام؟ من که حضور لاینقطع ادراک هستی را در نیستی که ببینی چه‌طور به هر کریه‌المنظر نابخشودنی دست دراز کرده‌ام. خیالت خوش! که خوشم با خیال واهی هذیانم و قولی که از سر ناچاری در روزی و روزگاری در گوشم خوانده بودی. یادت هست؟! به خال سینه‌ی چپت سوگند که می‌دانستم دروغ مثل خلط چرکِ سر صبح از حوالی حنجره جز راهی به بیرون یا درون نمی‌یابد. می‌دانستم که من اسیر عشقی نادیدنی و چنین دلگیر می‌شوم. اما نه تا این اندازه که من را در هذیان نیمه‌شبِ گذشته‌ام –که حالا در تمام دقایق روز با من است- می‌خزد و می‌خزید و راه برای عبورم به چپ و راست می‌کشاند پایم را و گرداگرد محوری می‌چرخم بی‌آنکه خواسته باشم. من زیاد از حد سوال پرسیده بودم؟ من که می‌خواستم حدودِ نادیدنی تورا برای ابعاد ثابت تنم اندازه کنم؟ منی که می‌خواستم…

ما و این کرونای دوست داشتنی

ما انسان‌ها هنوز «کرونا» را جدی نگرفته‌ایم. چنین ویروس ناشناخته‌ای که به راحتی منتقل می‌شود. از بدن میزبانی به بدن میزبان دیگری می‌خزد و دایره‌ی وجودی خودش را گسترده‌تر می‌کند. ما انسان‌ها هیچ‌وقت «شکارچی رأس هرم غذایی» نبوده‌ایم. این ویروس‌ها، انگل‌ها و باکتری‌ها هستند که در بالاترین نقطه‌ی رأس این هرم حتی از ما انسان‌ها برای بقای نسل خودشان تغذیه می‌کنند. ما انسان‌ها نیز مانند بقیه‌ی جانداران روی زمین یکی از موارد غذایی خوب برای دیگر جانداران حساب می‌شویم. با این‌همه این ویروس کروناست که به تازگی در ملاء عام و به آسانی بدن انسان را به عنوان منبع رشد و نمو خودش انتخاب کرده و از وجود ما تغذیه می‌کند. من با این قضیه هیچ مشکلی ندارم. حتی با مرگ و میر اطرافیان خودم هم مشکلی ندارم. بدتر با مرگ خودم با این ویروس هم هیچ مشکلی ندارم. به نظر من چنین چیزی کاملا طبیعی است. باید نسل انسان‌ها مانند نسل همه‌ی موجودات زنده‌ی دیگر پالایش شود. این قانون طبیعیت است. بزرگتر و قوی‌تر، ضعیف‌تر و کوچکتر را می‌بلعد. استیفن هاوکینگ جمله‌ی زیبایی درباره‌ی گسترش قوانین فیزیک در کل عالم هستی دارد. او معتقد است حتی اگر موجودات فضایی در دورترین نقطه‌ی عالم وجود داشته باشند لزوما می‌بایست از قوانین فیزیکی که ما در کره زمین نیز با آنها آشنایی داریم پیروی کنند. در کل جهان هستی، چند قانون فیزیک هستند که بی چون و چرا اجرا می‌شوند. مثل گرانش، جاذبه، نیروی گریز از مرکز و… زمین نسبت به ماه، کهکشان ما به کهکشان‌های دیگر و دیگران به دیگران. همه و همه حداقل دراین چند مورد قانون فیزیک وجه اشتراک دارند. این موضوع حتی در ریزترین و کوچکترین ذرات اتمی و مولکولی نیز رعایت می‌شود. انگار نافِ هستی را با این قوانین بریده‌اند. مساله این‌جاست که انسان‌ها حداقل در چند صد سال گذشته جلوی این قوانین نانوشته‌ی دنیا قد…

درباره سریال مسیح Messiah 2020

اگر مخاطب پر و پا قرص آثار سینمایی باشید قطعا با فیلم‌ها و سریال‌های چالش‌برانگیز و جنجالی فراوانی روبرو شده‌اید. آثاری که سر راست روی عقاید و باورهای انسان فرود می‌آیند، آنها را در چشم بر هم زدنی زیر و رو می‌کنند و در نهایت شما را آشفته‌تر از هر آنچه که بودید رها می‌کنند. به عنوان نمونه می‌توانید فیلم‌های The Man from Earth (2007) و The Man from Earth: Holocene (2017) – با این مضمون که مسیح و باقی پیامبران ریز و درشت تاریخ بشریت فقط و فقط یک نفر انسان نامیرا بوده است- را از من داشته باشید.   «همه پرستش می‌کنند. فقط انتخاب اینه که چی‌رو بپرستیم. بعضی مردم جلوی پول زانو می‌زنند، برخی جلوی قدرت، جلوی فهم… و تو…!؟» جمله‌ی بالا یکی از جملات کلیدی سریال مسیح است. سریالی که یک راست اعتقادات دینی مخاطبینش را زیر سوال می‌برد. با تم داستانی قوی و مرموزی که کم و بیش ما را به یاد فصل اول سریال فارگو Fargo می‌اندازد. (فصل چهارم سریال فارگو به زودی از آوریل 2020 نمایش داده می‌شود.)   همان‌جایی که یک انسان دست و پا چلفتی فقط و فقط بر اثر چند جمله‌ی یک فرد غریبه به خود می‌آید و مسیر زندگی خودش را عوض می‌کند. تبدیل به چیزی می‌شود، ورای آن چیزی که پیش از این بوده است. واقعا چه می‌شد: what if you are right and they’re wrong اگر حق با شما بود و آنها اشتباه می‌کردند؟! درست آنجایی که اولیور پلات در نقش استاورس میلوس دنیا و تمام اتفاقات آن را بازتاب اعمال گذشته‌ی خود می‌بیند. انگار که تمام دنیا درست اورا نشان کرده‌اند و همه چیز در تلاشند تا او را به خود بیاورند. در سریال مسیح هم شاهد چنین تمی هستیم. مردمی سرخورده و گم شده که به دنبال راه نجات به هر ریسمان پاره‌ی در دسترسی…

فیلم کوتاه «در آغاز حسد بود» لیلیث، آدم و حوا

در کتاب تورات (عهد عتیق) و بعدها در بخشی از انجیل مجموعا 2 بار به لیلیث اشاره می‌شود. اول‌بار در تورات در جمله «خداوند آن‌ها را زن و مرد آفرید» به طور اجمالی از موضوعی حرفی به میان می‌آید که کمی عجیب به نظر می‌رسد. در ابتدا گفته شده که آنها به صورت زن و مرد آفریده شده‌اند، اما در چند پاراگراف بعدی تورات خبری از زنِ ماجرا نیست. کمی که به جلوتر برویم در بخش‌های بعدی تازه حرفی از حوّا به میان می‌آید و او حالا برای آدمِ نالان و تنها از پهلوی چپش ساخته می‌شود تا با او سازگار باشد! زنِ آفریده شده‌ی اول چه شد؟! اما در انجیل در کتاب اشعیا نبی این چنین از لیلیث یاد می‌شود: «موجودات وحشی بیابان با موجودات وحشی جزیره دیدار خواهند کرد، و ساتیر (موجودی نیمه انسان و نیمه بز) پیروان خود را فراخواهد خواند؛ لیلیت نی³ز در آنجا خواهد آرمید و برای خود مکان استراحتی خواهد یافت.» با این اوصاف می‌توان نتیجه گرفت موجودی به نام «لیلیث» یا «لیلیت» هم‌زمان با آدم (قبل از حوا) آفریده شده است. با آدم مراودات عاشقانه‌ای داشته و بر سر مساله‌ای بین آن دو شکرآب می‌شود. خداوند پا در میانی می‌کند و لیلیث را تبعید کرده و حوا را به زنی برای آدم از دنده او می‌آفریند تا فرمانبردار او باشد. با کمی پس و پیش کردن مراجع موجود در داستان آدم و حوا مشخص می‌شود که ظاهرا دعوای آدم و لیلیث بر سر فرمانبرداری از آدم بوده است. حتی در بعض مطالب به مسایل جنسی آن دو نیز اشاره می‌شود و لیلیث را که خواهان برتری و بالابودن در رابطه بوده را به عنوان شخص نافرمانبردار سرزنش می‌کنند. حال اینکه به چه دلیلی و چرا در تورات فقط و فقط به صورت اجمالی از لیلیث صحبت شده است، بحث امروز من نیست. به…