رفتن به نوشته‌ها

درباره فیلم Vivarium (2019) و سریال Inside No. 9

وجه اشتراک هر دوی این آثار عدد 9 است. کلیه اتفاقات سریال «درون شماره 9» و اتفاق عجیب فیلم سینمایی ویواریوم مربوط و وابسته به عدد 9 هستند. گرچه شاید فیلم ویواریوم به خوبی سریال درون شماره 9 نباشد، اما قطعا دیدن این فیلم که از یک ایده‌ی جانانه استفاده می‌کند، خالی از لطف نیست.

گیر کردن و در تله افتادن عده‌ای از انسان‌ها و دست و پنجه‌نرم کردن آنها با معماهای بی‌پایان در فیلم‌ها و سریال‌های مختلفی تکرار شده‌اند. از دنباله‌ی فیلم‌های مکعب گرفته تا فیلم  Room (2015) و حتا فیلم The Truman Show (1998) و انواع و اقسام فیلم‌های این‌چنینی. اما چیزی که اثر ویواریوم را خاص می‌کند رابطه‌ی انسان‌های زمین با موجوداتی -به ظاهر- غیر زمینی‌ست. این فیلم که در دسته فیلم‌های ترسناک جا می‌گیرد بدون نشان دادن هیچ صحنه خشونت‌باری، بدون هیچ خون و قیچی و چاقوی خون‌آلودی، بدون نشان دادن ارواح سرگردان سفیدپوش و چه و چه و چه قطعا یکی از ترسناک‌ترین فیلم‌هایی‌ست که می‌تواند ترسی متفاوت را به اعماق پوست و خون و استخوان انسان بچشاند.

یادم هست وقتی فیلم حلقه The Ring (2002) را دیدم، نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان ِ کافورینه به کف* من را به وحشت نینداخته بود. آنچه ترسناک بود استفاده از تکنولوژی در دسترس آن‌روزهای همه بود. نوار ویدئویی VHS! طلسم و نفرینی که به راحتی می‌توانست برای انتقال از تکنولوژی کمک بگیرید و خودش را و دردش را -به دنبال علاجی شاید- در نسخه‌های متعدد کپی کند.

در فیلم ویواریوم هم ترسی از همین دست حکمفرماست. بدون شبح و ارواح و خون و قتل و آلت‌های قتاله از درون به چاه ترسی عظیم سقوط خواهید کرد. چاه چرخه‌های بی‌پایان. چاهی که لبریز از پاسخ و خالی از هرگونه سوالی است! این‌همه قصه و داستان فقط برای یک تکثیر ساده؟ یا سوالاتی ورای آنچه به نظر می‌رسند وجود دارند؟

اما درباره سریال درون شماره 9 (Inside No. 9) که سریالی به ظاهر کمدی و با لهجه‌ی غلیط انگلیسی‌ست هم اوضاع کم و بیش بر همین منوال است. گرچه در این سریال همه‌چیز کمی زمینی‌تر، ملموس‌تر و بدتر از همه کمدی‌‌تر است. البته افسوس و صد افسوس که چنین سریال بی‌نظیری هنوز زیرنویس فارسی نشده است! و من با تمام انگلیسی ندانستن‌هایم مجذوب قصه‌های عجیب و غریب این سریال شدم.

به هرحال در این نوشته به هیچ عنوان قصد ندارم قصه‌ی این آثار را از پیش لو بدهم و جریان را به قول آن‌ورآبی‌ها اسپویل کنم. صرفا به عنوان یک پیشنهاد فیلم و سریال و علاقمندان به ژانرهای معمایی، علمی تخیلی و علاقه‌مندان به فیلم‌هایی که می‌تواند انسان‌های تنبل به نوشتنی چون من را وادار به نوشتن کند پیشنهاد می‌کنم دیدن این فیلم را -دست کم- از دست ندهید… و اگر فرصتی دست داد به تفصیل از خودتان بپرسید یک تولید مثل و خلق جاودانگی و چشیدن میوه‌ی درخت جاودانگی واقعا به دردسرش می‌ارزد؟! به قول حسین پناهی «این بود زندگی؟!»

* بخشی از شعر احمد شاملوست.

منتشر شده در درباره‌ی فیلم

اولین باشید که نظر می دهید

نظر خودتان را بگویید. شما چه فکر می‌کنید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *