داستانک پردههای پنهان
لابد دنبال چیزی میگشتم والا آنقدرها هم عادت ندارم که برای وقتگذرانی در طول و عرض خیابان قدم بزنم. واضحترین چیزی که به خاطرم مانده اینست که از عرض خیابان در حال عبور بودم و همین که سر چرخاندم تا از نبودن ماشین در سمت چپ خودم مطمئن شوم، گرما و کرختی نسبتا مطبوعی را…
