دختر غمگین! کی فال حافظت رو دزدید؟
کی بود، به قلبت، اندوه عالمی رو بخشید؟
کی، گریه میکرد؟ کی مثل تو، قلبش شکسته؟
کی، غم فروشه؟ کی مثل تو، غمگین نشسته؟
ایوای و ایوای، بذا من دستتو بگیرم
تو سرده دستات، بذا من فالتو بگیرم
***
تو چشم تو، یه آسمون، تو قلب تو، یه خورشید
یه روز میادش عاقبت، گل میده باغ امّید
یه تکسوار، میاد یه روز، میدزدتت از اینجا
راهی میشین، سحر بیاد، تو کوچههای فردا
لباس نو، عروسی و آینه و شمع و سبزه
یه جورایی، که زندگی، بیشتر از این بیارزه
ترانهسرا: میلاد رضایی خلیق
آهنگ، تنظیم و اجرا Suno
این ترانه را در 5 اسفند 1389 در کنار کیوسک پلیس دیپلماتیک سفارت آلمان، در کنار کوچه برلن، احتمالا در نیمههای شب در هنگام پاسداری از آجر سفارت نوشتهام و اینبار دستکم یادم هست عبارت «دختر غمگین» را مستقیما از ترانهی «مرا ببوس» و متن «…دختر زیبا امشب بر تو مهمانم، در پیش تو میمانم، تا لب بگذاری بر لب من…» الهام گرفتهام و ایدهی شعر هم از ذهن خلافکارم برخاسته که چه میشد اگر کسی بستهی فالهای یک دختر/پسر فالفروش را بدزدد!
بخش اول ترانه، روایت دلسوزانهی قصه است و بخش دوم فالیست که در کف دست دخترک فال فروش میشد دید، اگر و اگر و اگر…



