چه امتیازی می‌دهید؟!
امتیاز 0 از 0 نفر

فکر می‌کنم اولین کسی که عبارت «شبت پرتقالی» را بر سر زبان‌ها انداخت از سهراب سپهری الهام گرفته بوده باشد. آنجا که سهراب می‌گوید:

…دست من در رنگ‌های فطری بودن شناور شد:
پرتقالی پوست می کندم.
شهرها در آیینه پیدا بود.
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد!…

القصه! وسوسه‌‌ی استفاده از شبت پرتقالی در ترانه همیشه با من بود و چندشب پیش فهمیدم که دو-سه سال پیش نیم‌ترانه‌ای را نصفه و نیمه رها کرده‌ام و با زبان شوخ و شنگش می‌شود پرتقال را هم میان مصراع‌ها جا داد. این جدیدترین چیزی‌ست که نوشته‌ام و به نظر خودم زبانِ شعری‌ام نسبت به ترانه‌های 10-20ذسال پیش خودم، کمی شاعرانه‌تر شده است.

حالا بیایید در این گرمای میانه‌ی تابستان و با این ترانه‌ی عاشقانه‌ی پاییزی، به استقبال پاییز برویم.

 

شبت آروم و پاییزی
مث برگ‌های تبریزی
شبت آروم‌ترین باشه
حالا که چای می‌ریزی

شبت روشن! چراغ من!
که با خون، سرخ می‌سوزی
تو رگ‌هات، عشق می‌جوشه
چراغی! نور هر روزی!

شبت رنگی! مث قالی
تویی که خوش خط و خالی!
نخوابیدی و بیداری
به چشمات دست می‌مالی…

بخواب اما، تو خواب تو
بذار یک لحظه من باشم
می‌خوام اونجا بگم از عشق
ازون عاشق-تریناشم

شبت خوش باشه هرلحظه
ازین هم، پرتقالی‌تر
کنارت شوخ و شنگولم
و از اندوهْ، خالی‌تر

می‌خوام اینجا بپرسم که:
حالا که پشت این میزی،
نشستی روبروم؛ اما
نباشم؟،،، اشک، می‌ریزی؟

بخواب اما، تو خواب تو
بذار یک لحظه من باشم
می‌خوام اونجا بگم از عشق
ازون عاشق-تریناشم

مث پروانه می‌مونی
تمامن رنگ وارنگی
یه سمتت رنگ دریا و
یه سمتت رنگ نارنگی

بخواب اما، تو خواب تو
بذار یک لحظه “من” جا شم
می‌خوام اونجا، بگم از عشق
ازون عاشق-تریناشم

ترانه‌سرا: میلاد رضایی خلیق
آهنگ، تنظیم و اجرا Suno

 

0 0 رای ها
به این یادداشت امتیاز دهید
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

منو اصلی

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x