نعلبکی و استکان کمر باریک زنبوری
سماور و آتیش کنین، چایی بریزین تو قوری
پیشدستیهای چینی رو، برین بیارین از اتاق
ریسهی نورو بندازین، تو گردن درخت باغ
شمعدونیهارو آب بدین؛ آینه رو دستمال بکشین
الهی داغت به دلم ؛ اینقدِ بیکار ننشین
حیاطو آبجارو کنین، یه ذره خاک نباشهها…!!!
شیرینی و میوه هم میخوایم، تازهی تازه باشهها…!!!
لباس نو بپوشین و گل بذارین تو گلدونا
کبوترارو پَر بدین، جلوی پای مهمونا
«بهار» قراره که بیاد… یه مهمون، از یه راه دور
گل و ستاره مییاره، ستارههای خیس نور
آخه یه روز دو روز که نیست؛ یه عمره که نیومده
یه سوز کهنه رفته و یه سوز تازه اومده
دل من و این آدما، فقط بهار میخواد: «بهار»
نگاه بکن تو کوچه و بگو: «بهار میاد بهار»
«بهار» و نوروزش میاد یه مهمون، از یه راه دور
گل و ستاره میاره، ستارههای خیس نور!
ترانهسرا: میلاد رضایی خلیق
آهنگ، تنظیم و اجرا Suno
فکر میکنم حدود 10 سال پیش به فراخوان مجله چلچراغ که مسابقهی ترانهی نوروزی راه انداخته بودند، این ترانه را نوشتم. از سرنوشت مسابقه و فراخوان خبری ندارم و خودم همین دو سه روز پیش فهمیدم که چنین ترانهای را قبلا نوشتهام! امان از حواسِ جمع!
طبیعتا آدم باید این ترانه را در چلهی زمستان بنویسد و حوالی بهار منتشر کند. اما آنقدر صبور نیستم و درست وسط چلهی تابستان آهنگش را انتخاب کردم و حالا منتشرش میکنم.
