امتیاز 0 از 0 نفر

تو کوچه‌شون، کنار تیر برقی
تو خونه‌شون، همه میان و می‌رن
می‌رن بشینن توی جشنِ عقدش
تو وایسادی، خاطره‌هاش، نمی‌رن

یکی داره عشق‌شو می‌فروشه
حس می‌کنی خون تو رگت می‌جوشه
اونی که با تو بودن آرزوشه
تو اون خونه، غریبه روبه‌روشه!

«بعله»رو گفته؟! یا که تازه الآن
رفته که از حرص تو گُل بچینه؟
برای بار سومه؛ بگو نه!!!
نذار غریبه، پیش تو بشینه!!

 

ترانه‌سرا: میلاد رضایی خلیق
این آهنگ را با Suno کاور کردم. ولی فکر می‌کنم همه‌ی حقوق مادی و معنوی آهنگ، ملودی و صدای خواننده‌اش مربوط به JM Caballero باشد. (امیدوارم نامش را درست فهمیده باشم)

اصل آهنگ قطعه‌ای اسپانیولی به نام Una historia de infancia, tiempo y destino است که ظاهرا JM Caballero در همین حدود یکی دو دقیقه منتشر کرده است.

بابت این کپی و کاور کردن احساس گناه می‌کنم ولی امیدوارم روزی بخشیده شوم.

لینک آهنگ اصلی
www.youtube.com/watch?v=6zFqUcnRuVc

در ابتدا سعی کردم درست بر اساس هجاهای ترانه‌ی اصلی، شعری عاشقانه بنویسم که راستش اصلا به دل خودم ننشست و این ترانه‌ی نیمه‌کاره را که قبلا نوشته بودم برای تست به SUNO دادم و همان اول احساس کردم قواره‌ایست که انگار برای هم بریده‌اند.

این ترانه از زاویه‌ی دید دانای کل روایت می‌شود و حال و هوایش تقریبا شبیه ترانه‌ی قرارمون یادت نره از منصور (ترانه‌سرا: بابک روزبه) است؛ همان که وسط جشن عروسی، عروس را می‌قاپد…
این ترانه اما، پایانش باز است و سرنوشتش مشخص نیست… باشد بر عهده‌ی شنونده که آیا عروس بله را نگفته از خانه بیرون می‌زند و به پیش پسرک کنار تیربرق بر می‌گردد یا عشقش را به جیب پُر پول داماد تازه‌کار می‌فروشد!

 

0 0 رای ها
به این یادداشت امتیاز دهید
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
[mixed_related_posts]

منو اصلی

0
اگر نظر خاصی دارید، حتما بنویسیدx