سکه ریختن روی نعش مرده در این ترانه شاید نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد. این سنت هم در ایران و هم در کشورهای غربی انجام میشود. در ایران این را به چشم ندیدم اما شنیدم که وقتی موتورسواری به خاطر سرعت زیاد در خیابانی تصادف کرده بود و جابجا مرده بود، مردم روی جنازهی او را پوشاندند و تا رسیدن ماشین آمبولانس در اطراف او سکه و اسکناس میریختند. گویا این سنت از سنت باستانی قراردادن آب و غذا در کنار متوفی مدفون در قبر نشات میگیرد. در امریکا و توسط بومیان اصیل و همچنین اهالی مدرن امریکا نیز چنین رابطهای بین سکه و فرد فوت شده برقرار است. گاهی از سکه برای پوشاندن چشمهای متوفی استفاده میشود و گاهی سکههایی روی سنگ قبر سربازان با ارزشگذاریهای متفاوت قرار میدهند.
سحرداران نامردان
غزلپوشان بیدردان
خبرداران این رؤیا
همه جمْعنْد در میدان
به روی نعش بیجانم
هزاران سکه میریزند
نمیدانند همچون من
شبی از «عشق» میمیرند
از آن لیلای بیمجنون
از این مجنون بیلیلا
چه شیرین، تلخ فرهادو
چه سنگ بیسْتون، تنها
شبی از عشق خوابم کرد
ز حسرت، آب آبم کرد
به مشتی سینه کوبیدم
که آن دیوانه رامم کرد
***
خدایا آخر این کار
نه خواب است و نه بیداری
نه تاب درد غم دارم
نه تاب عشق و بیزاری
من از این عشق میمیرم
تورا اندازه میگیرم
و هم عرضان دستانت
در آغوش تو میمیرم
ترانهسرا: میلاد رضایی خلیق
آهنگ، تنظیم و اجرا Suno



