از تو اون کاخ بلندت چه ‌قدر ستاره چیدی؟

چه امتیازی می‌دهید؟!
امتیاز 0 از 0 نفر

ترانه درباره‌ی اختلاف طبقاتی‌ست و مهم‌تر از آن تفاوت عاشق و معشوق و داشته‌هایشان… گویی که هر دو در فعل «داشتن» مساوی‌اند، اما داشتن و دارایی عاشق کجا و داشتن و دارایی معشوق کجا… این قصه ادامه می‌یابد تا در بند نهایی، جای این داشتن‌ها عوض می‌شود و عاشق بخت‌برگشته، ستاره‌دار نیز می‌شود و عشق هم دارد، اما این‌بار و این‌جا این معشوق است که در مقابلِ داشتن‌های عاشق، چیزی نظیر «حوصله» را ندارد و در مقابل ستاره‌داشتن عاشق، ماهی بر پیشانی دارد!

 

 

از تو اون کاخ بلندت چه ‌قدر ستاره چیدی
که تو هفت تا آسمون هم، من ستاره‌یی ندارم؟

همه-کوچه‌های شهرو، رو به کاخ تو کشیدن
نکنه خبر نداری که تو بن‌بست لونه دارم؟

توی حوض خونه‌‌ی تو، ماهیِ سرخ و حنایی
من، تو دریاچه‌ی اندوه، از خوشی فاصله دارم

نکنه مشق خدارو، بهتر از من می‌نوشتی؟
برو هابیل دروغی! من به تو کاری ندارم

ابر و بارون و گل و رود، از همیشه، مال تو بود
اون منم ک مثل «ایوب»، بی‌خودی حوصله دارم

پای من خاکیِ کوچه، زیر پات قالی زر بافت
تو سوار و من پیاده، جز پاهام یاری ندارم

سقف من، سیاه مطلق! سقف تو ستاره‌بارون!
واسه تو رؤیا می‌یارن، منم اون که خواب ندارم

اگه یک روزی جاهامون، واسه یک لحظه عوض شه
تو بشی دختر رویا، تو بشی دار و ندارم

بت می‌گم: «ستاره دارم!» می‌گی: «ماه پیشونی‌ام من»
بت می‌گم: «عشقتو دارم» می‌گی: «حوصله ندارم»

 

ترانه‌سرا: میلاد رضایی خلیق
آهنگ، تنظیم و اجرا Suno

 

0 0 رای ها
به این یادداشت امتیاز دهید
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

منو اصلی

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x