داستانک «پروژه قارهسوزی»
قبلاً درست همین وقتها شب بود. آسمان تاریک میشد. آنوقتها گاهی که ماه کامل بود، لکهی زرد کمرنگی لابههای ابرها تکان میخورد. حتا نمیشد تشخیص داد که ابرهای واقعی کدامیکی هستند. سیاهترها؟ یا سفیدترها؟ زمینهی آسمان را نمیشد تشخیص داد. اگر همسایهها لطف میکردند و توی رختخوابشان همدیگر را توی بغل میگرفتند و چراغهایشان را…





