عمومی

چرا باید میمونِ مقلدِ مهربان باشیم؟

قبل از هرچیز برای این‌که این حرف‌ها را بهتر متوجه شوید و چیزی از آن سر دربیاورید، لازم است حدود 30 دقیقه از وقت گرانبهایتان را خرج بازی و تماشای «تکامل اعتماد» و یا نسخه انگلیسی آن «The Evolution Of Trust» کنید. در زندگی من یکی از نقاط ضعفِ رنج‌آورم اعتماد بیش‌ از‌ اندازه به این و آن بود. سعی می‌کردم در برخورد اول با همه طوری باشم که لازم نباشد نسبت به آنها گارد دفاعی بگیرم و احیانا در لحظه‌ای از خود دفاع کنم. در واقع همه را دوست خود می‌دانستم مگر آنکه خلافش ثابت می‌شد. و چه ضربه‌های روحی، روانی و مالی فراوانی که فقط و فقط از روی همین اعتماد اولیه و چشم‌بسته به زندگی من وارد شد. دروغ‌ها و ادعاهای گاه پوچ و خالی این و… ادامه »چرا باید میمونِ مقلدِ مهربان باشیم؟

توضیح نیمه‌ضروری (آپدیت شد)

16 داستان کوتاه که پیشتر در در سایت/بلاگ بیست و هفت (همین سایت) منتشر شده بود در حال حاضر غیرقابل دسترسی هستند و از این سایت حذف شده‌اند. این داستان‌های کوتاه به زودی در مجموعه‌ای مجزا با بیش از 270 صفحه در یکی از انتشارات معتبر چاپ و منتشر خواهد شد. کلیه‌ی این داستان‌ها با ویرایش و بازنویسی نهایی به انتشارات تحویل داده شده است. در بعضی از داستان‌ها ویرایش اساسی صورت گرفته و در برخی موارد خط داستانی و نتیجه‌گیری مربوط به آن با چیزی که پیشتر منتشر شده بود کاملا متفاوت است. به زودی و پس از چاپ کتاب مورد اشاره، نحوه‌ی خرید و دریافت آن در همین سایت اعلام خواهد شد.   اسامی داستان‌های کوتاه این مجموعه: جن‌گیر برادر شغال سیاه‌گالش یک جفت چشمِ بادامیِ خیس پله‌ها آپارتمان… ادامه »توضیح نیمه‌ضروری (آپدیت شد)

چرا نویسندگان و شاعرها عامیانه‌تر حرف می‌زنند؟

چند شب پیش فیلم مستندی از برنامه آپارات بی‌بی‌سی پخش شد درباره بابک بیات و کارنامه هنری‌ش و نظریاتی که دیگران درباره‌ی کارهای اون دادند. جدا از مسائل مربوط به موسیقی و بابک بیات چیز دیگه‌ای که نظرمو به خودش جلب کرد نحوه حرف زدن «احمدرضا احمدی» بود. کسی که یکی از شاعران بزرگ معاصر ایرانه و برخلاف شعرهاش با زبان عامیانه و بدون تکلف صحبت می‌کرد.
این نحوه حرف زدنو قبلا توی شعرخوانی‌های شاملو هم دیدم. وقتی شعر خودش رو می‌خوند با همون لحن و صدای جادویی این کارو انجام می‌داد اما وقتی درباره خودش، یا شعرهاش یا با دیگران صحبت می‌کرد از واژه‌های خودمانی، عامیانه و خیلی خیلی معمولی استفاده می‌کرد.
این‌ها رو بذارید کنار لحظات به ظاهر عرفانی مجریان بی‌سواد رادیو و تلویزیون‌های داخلی و خارجی. درست وقتی که قراره درباره شعری یا چیزی صحبت کنند. سعی می‌کنند با اکو دادن به صدا فضارو روحانی کنند. بینندگان یا شنوندگان را دعوت کنند که گوش جان بسپارند و حتا اگه براشون مقدور بود دست‌هاشون رو باز می‌کردند و مثل یک دختربچه‌ی مهدکودکی شعری رو دکلمه کنند.ادامه »چرا نویسندگان و شاعرها عامیانه‌تر حرف می‌زنند؟

این داستان موجود نیست.

داستانی که به دنبال آن هستید در کتاب «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک» به نویسندگی میلاد رضایی خلیق منتشر شده و از سایت حذف شده است.     می‌توانید برای دریافت این کتاب یا خواندن توضیحات بیشتر به این صفحه مراجعه کنید.

این گله‌ی بدون گوسفند

بیشتر از آنکه بترسم کسی گرگ درونم را بشناسد، از این می‌ترسم که عاقبت روزی تمام کسانی که می‌شناختم نقاب بردارند و چهره‌ی واقعی‌شان، گرگ درون‌شان را ببینم. از این می‌ترسم که در این گله گوسفندی وجود نداشته باشد.