داستان صوتی «برف در سکوت میبارد» با صدای نخراشیده نویسنده
دانلود داستان کوتاه صوتی برف در سکوت میبارد
دانلود داستان کوتاه صوتی برف در سکوت میبارد
قرار بود جمعه آن هفته ساعت پنج بعد از ظهر باریدن باران شروع شود و ساعت شش صبحِ شنبه برفاب (مخلوط آبدار باران و برف) ببارد و آخر از همه از ساعت دهِ صبحِ شنبه بارش برف شروع شود. قرار بود دو روزِ کامل ببارد؛ دوشنبه نیمهابری شود و از سهشنبه کمکم هوا آفتابی شود.…
دلم میخواد آدم برفی درست کنم. شال گردن را دور گردنم بپیچم. یک دست دستکش چرمی بزرگ را توی دستم فرو کنم، با آن دستِ زنم را بگیرم و یکراست از برفهای کف حیاط آدم برفی درست کنم. دلم میخواهد با زنم آدم برفی درست کنم. بعضی کارها برای بعضی وقتهاست. بعضی کارها برای با…
کمی از نیمشب گذشته بود. بادِ وحشی توی هوا میپیچید و دانههای ریز و درشت برف را اینطرف و آنطرف پرت میکرد. هوا سرد بود. از دو سه شبِ پیش هم سردتر شده بود. چند روزی بود که برف میبارید و فعلا خیالِ بند آمدن نداشت. آنطور میبارید که هنوز رد پای عابران توی کوچه…