من و زنم (دو) – یک خیال زنانهی ناب
اینها چیزیست که در خیالم و آن تهماندههای ذهنم از او دارم. صورتش کموبیش وحشیست. چشمهایش دریدهاند. دستهایش زنانهاند. زنانه حرف میزند؛ زنانه راه میرود؛ زنانه دستهایش را تکان میدهد و زنانه کتاب میخواند. اخموتخمهایش هم زنانه است. زنانه و آرام هم راه میرود. در کل اندام جمعوجوری دارد. تمام سینهی چپش توی کف دست…

