پیوستهگیها
در زادگاه نور و شبنم و خاطرهام درختی روئید، تناور همچون قرص ماه در آسمان خیالیی چهاردهمین عابر کوچههای اندیشه. شناور بود روی شیروانیهای معطر سفالی و آفتاب با کدورت کدر خویش ماسیده بود حتما و هشدار میداد که ردپای خود را به نقاط کوتاه شدهي ضربآهنگ بچسبانید. حالا میشود در این خیابانها تمام کوچهها…



