پشت سر، ستون دیوار، روبه‌رو ردیف سرباز

چه امتیازی می‌دهید؟!
امتیاز 0 از 0 نفر

پُشتِ سَر، سُتونِ دیوار، روبه‌رو رَدیفِ سَرباز
یه نفر فَرمانده می‌شه، می‌زَنه به زیرِ آواز

به فِشَنگ! آماده باشین. به گَلَنگَدَن کِشیدن
مَگَسَک، زیرِ خیالِ فُرصتِ نَفَس کِشیدن

***

توی فکرش امّا امّا، نَفَسی جایی نداره
به خَلَأ، خیره نِگاهش، به زمین کاری نداره

***

یه گُلوله، توی قَلب و صَد فِشَنگ تو قابِ سینه
پُشتِ هم صَفیرِ بیداد، تو سکوت و شَب می‌شینه

ای سِفارَتِ جَهَنم، ای سَفیرِ آتَش و خون
شَمع و پَروانه هنوزم، واسه این عشق می‌کَنِّه جون

عِشقِ چَرخیدن و تابش، واسه تَنویرِ عمومی
شب تو مُشتش یه مَتَرسَک، مثل یک دَلقَکِ مومی

 

 


این ترانه را در کنار سفارت لبنان، در اولین روز اسفند 1389 نوشته‌ام. هنوز در حال و هوای خدمت سربازی بودم و ترانه‌هایم بوی جوراب سربازی می‌دهند… متاسفانه از حال و هوای آن کوچه‌ی مربوط به سفارت چیزی به خاطر ندارم. حالا که به نقشه نگاه می‌کنم احتمالا در حوالی پل کریم‌خان زند بود. شاید بعدها سری به آن کوچه و خیابان بزنم.

 

تصویر این ترانه نقاشی‌ای اثر «فرانسیسکو گویا» به نام «سوم ماه مه ۱۸۰۸» است و فقط با هوش مصنوعی کمی آنرا گسترش داده‌ام

 

0 0 رای ها
به این یادداشت امتیاز دهید
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

منو اصلی

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x