داستان من و او (بایگانی)
من و او (نوزده) – عصر میلاد
به چند هزار سال برگشته‌ایم. به دوران نوسنگی، دوران کشف آهن یا همان حوالی. شاید هم جایی میان کشف آتش. چند خورشید و چند ماه …
من و او (هجده) – آدم بـرفـی
دلم می‌خواد آدم برفی درست کنم. شال گردن را دور گردنم بپیچم. یک‌دست دست‌کش چرمی بزرگ را توی دستم فرو کنم، با آن دستِ او …
من و او (شانزده) – با موهای رنگ شده
دست می‌کنم توی جیبم. کلید را بیرون می‌آورم و توی قفل می‌چرخانم. یک ردیف پله‌ی سفید سنگی را با خسته‌گی بالا می‌روم. درِ اصلی خانه …