من و زنم (هشت) – یک بیخوابی همیشهگی
توی تختخواب خوابیدهایم. البته فقط زنم خوابیده است. من با خودم کلنجار میروم اما خوابم نمیبرد. گاهی از پشت بغلش میکنم؛ گاهی بهش پشت میکنم؛ سرم را توی موهایش فرو میکنم و چشمهایم را میبندم؛ اما هیچکدام نتیجه نمیدهد. وقتی که خوابم نمیبرد، نمیبرد. هیچکاریش هم نمیشود کرد. احساس سنگینی غریبی میکنم. حالم خوش نیست.…






