ترانه با هوش مصنوعی

شانزلیزه

شانزلیزه

تو ازدحام، تیر چراغ شانزلیزه گل کردن تو، توی پیاده‌رو عزیزه دل می‌کنم باز، از نورای رنگی‌ ویترین پر می‌شم از تو، از یک خیال خوب و شیرین عطر تنت رو، از روی بال شب می‌گیرم پروانه میشم، دور چراغ تو می‌میرم تو غرق گیسو، من موبه‌مو پی تو هستم پسکوچه‌هارو، دنبال کوچه‌ی تو گشتم…

مریم مصلوب

مریم مصلوب

این ترانه را در تاریخ 6 تیر 1389 در زمان سربازی و در کنار سفارت ایتالیا، در خیابان نوفل لوشاتوی تهران نوشتم. درست یادم نیست ولی در آن‌زمان معمولا هر متن ترانه‌ای را بر اساس ملودی یک ترانه‌ی دیگر می‌نوشتم و این‌روزها اصلا به یادم نیست که نغمه‌ی پنهان این ترانه، نغمه‌ی آشکار کدام ترانه‌ی…

داستان‌های کوتاه

داستان کوتاه «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک»

داستان کوتاه «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک»

اسمش علی بود؛ اما همه او را رضا صدا می‌زدند. گیرم شکمش کمی‌بالاآمده‌تر و موهای سرش کمی‌خلوت‌تر؛ اما او هم یکی مثل بقیه بود. عادت داشت صبح‌ها از خواب بیدار شود و نیم‌شب‌ها توی تخت کمی‌فکر کند تا به خواب برود. از خوراک لوبیا نمی‌خورد و از بوی مرغِ آب‌پز نفرت داشت. خانه‌اش هم یکی…

داستان کوتاه «سیاه‌گالش»

داستان کوتاه «سیاه‌گالش»

نخستین باری که داستان سیاه‌گالش[1] را شنیده بود هرگز از یاد نمی‌برد. از همان ساعت در درون خودش نوعی جوشش و میل مخصوص را احساس می‌کرد. دوست داشت بیش‌تر درباره‌ی او بداند و بپرسد؛ اما چیزی که بود هیچ‌کس میل نداشت درباره‌ی او چیزی به زبان بیاورد. هربار که  با ریش‌سفیدها می‌نشست و سر صحبت…

داستان کوتاه «برف در سکوت می‌بارد»

داستان کوتاه «برف در سکوت می‌بارد»

قرار بود جمعه آن هفته ساعت پنج بعد از ظهر باریدن باران شروع شود و ساعت شش صبحِ شنبه برفاب (مخلوط آب‌دار باران و برف) ببارد و آخر از همه از ساعت دهِ صبحِ شنبه بارش برف شروع شود. قرار بود دو روزِ کامل ببارد؛ دوشنبه نیمه‌ابری شود و از سه‌شنبه کم‌کم هوا آفتابی شود.…

داستانک «تانگو در تاکسی»

داستانک «تانگو در تاکسی»

سوار که شدند هنوز بحث‌شان ادامه داشت. تصمیم‌شان را هم نگرفته بودند. مرد گفت: «خودت که نه. معلومه که نه. باید بدی یکی پاکش کنه.» زن گفت: «خودمم می‌تونم. وقتی بهت می‌گم می‌خوام پاکش کنم، می‌کنم. ولی به خاطر این‌که بهت ثابت کنم می‌دم یکی دیگه پاک کنه. می‌خوام بهت ثابت کنم چه فکر و…

داستان کوتاه «پله‌ها»

داستان کوتاه «پله‌ها»

پشت پنجره باران ریز ریز نخستین روزهای دی‌ماه یک‌بند می‌بارید. روی شیشه را بخار کم‌رنگی گرفته بود و پشت آن منظره‌ی کوچه و خیابان به زحمت دیده می‌شد. میان قاب پنجره گاهی یک برگ از درخت چنار گوشه‌ی خیابان جدا می‌شد، به حالت محزونی در هوا می‌رقصید و سعی می‌کرد دست به دستِ باد از…

داستان کوتاه «جنگل گیج و منگ» یا «آقا و خانم شیر به دیدن پسرشان رفته‌اند»

داستان کوتاه «جنگل گیج و منگ» یا «آقا و خانم شیر به دیدن پسرشان رفته‌اند»

در گوشه‌ای از جنگلی بزرگ خانم و آقای شیر زیر نور مهتاب، پشت میز بلوطی نشسته و مشغول خوردن آخرین تکه‌های کباب بره بودند. ادموندِ شیر آخرین تکه‌ی ران را به نیش کشید و با ملچ و مولوچ کردن به خانم شیر گفت:     «خیلی وقته که خبری از پسرمون نشده. بهتر نیست اینبار ما…

داستان بلند «رعنای ممنوعه» – ناتمام

داستان بلند «رعنای ممنوعه» – ناتمام

شب آرام پا روی زمین گذاشته بود. خانه‌های چوبی «لَشْکان» با نمای بلند درختان افرا ذره ذره در سیاهی شب فرو می‌رفتند. ماه آن بالاها با روبنده‌ی تیره‌اش با ابرها سرگرم بود و سبزی تیره‌ی مراتع‌ زیر سایه‌ی ماه، روی تپه‌ها دیده می‌شد. بوی سرد سبزه و آب با دست باد از لای درخت‌ها می‌گذشت،…

داستان کوتاه «بعد از عمه رزیتا»

داستان کوتاه «بعد از عمه رزیتا»

به خانه که رسید دست‌هایش کرخت شده بودند. به پرزهای پالتوی پشمی‌ش هنوز سرما  و نمناکی مه بیرون چسبیده بود. کلاه را از روی سرش برداشت و لای انگشت‌هایش فشار داد. زیر لب گفت: «این هم از این.» بعد از عمه رزیتا و آن مردک قصاب این سومین باری بود که این‌طور به خانه بر…

داستان کوتاه «یک شب برفی»

داستان کوتاه «یک شب برفی»

کمی از نیم‌شب گذشته بود. بادِ وحشی توی هوا می‌پیچید و دانه‌های ریز و درشت برف را این‌طرف و آن‌طرف پرت می‌کرد. هوا سرد بود. از دو سه شبِ پیش هم سردتر شده بود. چند روزی بود که برف می‌بارید و فعلا خیالِ بند آمدن نداشت. آن‌طور می‌بارید که هنوز رد پای عابران توی کوچه…

داستان کوتاه «روزی، روزگاری در خیابان اسکندری»

داستان کوتاه «روزی، روزگاری در خیابان اسکندری»

خانه‌ی خواهرم مثل گاراژ شده بود. یکی می‌آمد، یکی می‌رفت. یکی می‌پرسید: «ساعت چنده؟» یکی دنبال جوراب می‌گشت و یکی ساک مسافرتی را از این‌طرف به آن‌طرف می‌برد. این شلوغی و این‌که می‌دیدم نمی‌توانم هیچ کار و کمکی برای سرعت گرفتن ماجرا انجام دهم اعصابم را بهم می‌ریخت. رفتم روی پله‌ها، رو به حیاط نشستم…

داستان کوتاه «شاید تصادف جاده‌ای»

داستان کوتاه «شاید تصادف جاده‌ای»

مانده بود روی دستمان. کنار جاده دراز به دراز روی زمین افتاده بود و تکان نمی‌خورد. جین آرام و قرار نداشت. می‌گفت که: «خون توی رگ‌هایش دارد یخ می‌زند.» پتویی که دور خودش پیچیده بود را باز کرده و روی زمین، روی او انداخته بود؛ و حالا خودش بدون پتو، گردن و بخش بزرگی از…

داستانک «پروژه قاره‌سوزی»

داستانک «پروژه قاره‌سوزی»

قبلاً درست همین وقت‌ها شب بود. آسمان تاریک می‌شد. آن‌وقت‌ها گاهی که ماه کامل بود، لکه‌ی زرد کم‌رنگی لابه‌های ابرها تکان می‌خورد. حتا نمی‌شد تشخیص داد که ابرهای واقعی کدامیکی هستند. سیاه‌ترها؟ یا سفیدترها؟ زمینه‌ی آسمان را نمی‌شد تشخیص داد. اگر همسایه‌ها لطف می‌کردند و توی رخت‌‌خوابشان همدیگر را توی بغل می‌گرفتند و چراغ‌هایشان را…

داستان من و او

من و او «سی و شش» دخل و خرج این کافه‌نشینی‌ها

من و او «سی و شش» دخل و خرج این کافه‌نشینی‌ها

با او در کافه‌ای نشسته‌ایم. حرف‌ها و قهوه‌مان که تمام می‌شود می‌گویم: «خب! خوش گذشت. پاشو برو حساب کن که بریم…» او می‌گوید: «واااا مگه من باید حساب کنم؟!» می‌گویم: «پس دونگتو بده من می‌رم می‌دم» حق به جانب نگاهم می‌کند. طوری که انگار توهین بزرگی به او کرده باشم پشت چشم نازک می‌کند و…

من و او «سی و پنج» او و این عادات ماهانه… او و این پریود

من و او «سی و پنج» او و این عادات ماهانه… او و این پریود

با زنم نشسته‌ایم گوشه‌ی اتاق، تلویزیون می‌بینیم. کار خاصی نمی‌کنیم. جز اینکه گاهی من خمیازه‌ای می‌کشم. او می‌گوید: اعصابمو بهم ریختی. چقدر خمیازه می‌کشی؟ می‌گویم: چه‌قدر نبودا… شاید این دومیش بود. او می‌گوید: همین که گفتم! بس کن. می‌دانم روزهای سختی را می‌گذراند. قصد ندارم سر به سرش بگذارم. پریود یا عادت ماهانه زنان طبیعی‌ترین…

من و او «سی و چهار این-ژنِ نیم‌جویده»

من و او «سی و چهار این-ژنِ نیم‌جویده»

مدتی‌ست خبری از او ندارم. نه او را دیده‌ام، نه خبری از او شنیده‌ام و نه اتفاقی افتاده که من را به یاد او بیندازد. احساس می‌کنم همه‌چیز در یک خلاء سفید بی‌انتها می‌گذرد. دور تا دورم را سفیدی و نور احاطه کرده است و گهگاه هاله‌های مه و نور در هم می‌غلتند و جای…

من و او «سی و سه» این اعداد بی‌طاقت

من و او «سی و سه» این اعداد بی‌طاقت

راستش را بخواهید چند وقت پیش با خودم تنها کردم و شروع به شمردن کردم. با خودم حساب کردم که با چند نفر قرار و مدار عاشقانه یا شبه‌عاشقانه گذاشته‌ام. این فکر را دیدن فیلم Love in the Time of Cholera (2007) به سرم انداخت. درست آنجایی که مردِ عاشق‌پیشه برای پر کردن قسمت خالیِ…

من و زنم «سی و دو» – عشق، این احساس مردانه

من و زنم «سی و دو» – عشق، این احساس مردانه

گاهی فکر می‌کنم آنچه از عشق در قصه‌ها و افسانه‌ها گفته می‌شود تماما و تماما ساخته‌ی ذهن مردان است. انگار که فلان شاعر و فلان نویسنده داستان عشق خودش را برای مرد دیگری در تاریخ تعریف کرده باشد و مثلا خواسته باشد به بقیه مردان نشان بدهد که ببینید چه‌قدر او را دوست داشتم و…

داستان من و زن‌م ::: سی و یک

داستان من و زن‌م ::: سی و یک

دوست داشتن برای مردان همیشه با «دیدن» شروع می‌شود. هیچ به خاطر ندارم مردی را که عاشق کمالات روحی زنی شود بی‌آنکه او را حتا برای لحظه‌یی دیده باشد. من هم همین‌طورم. اولین چیزی که مرا مجذوب می‌کند و خرمن عشق و عاشقی من را به آتش می‌کشد دیدن حالتی خاص در چهره، ادا و…

داستان من و زن‌م ::: سی

داستان من و زن‌م ::: سی

زن‌م را پیدا کرده‌ام. همان کسی را که همه‌ی عمر دنبال آن بودم… زن‌م را پیدا کرده‌ام. خودِ واقعی‌‌اش را پیدا کرده‌ام. حالا دیگر خیال و رویا نیست. همه چیز واقعی‌ست. آسمان و آفتاب واقعی‌ست. ابرها واقعی‌اند. باران واقعی‌ست. حتا برف هم واقعی‌ست… ناگهان از خواب می‌پرم. بازهم خیالاتی شده‌ام. باز هم خیال کرده‌ام که…

من و زن‌م «بیست و نه» این خیال عاشقانه‌ی واهی‌

من و زن‌م «بیست و نه» این خیال عاشقانه‌ی واهی‌

دل‌م می‌خواهد آقای زن‌م باشم. دل‌م می‌خواهد زن‌م بعضی وقت‌ها من را آقا صدا بزند. مثلا بگوید آقای فلانی اجازه می‌دین براتون چایی بیارم. و من اجازه بدهم. به او اجازه بدهم که به من خدمت بکند. مثل پادشاه تمام قلمرو او روی تخت پادشاهی‌ام لم بدهم و او مانند درباری دربار من، اطرافم به…

من و زن‌م «بیست و هشت»

من و زن‌م «بیست و هشت»

آدم باید با زن‌ش حرف بزند. حرف هم نزد مساله‌ای نیست. گاهی فقط باید گوش بدهد که او چه می‌گوید. گاهی باید بشنود که او چه می‌گوید و بجای سر تکان‌دادن‌های بی‌خود و مسخره به دلایل پشت پرده حرف‌های او پی ببرد.

من و زن‌م (بیست و هفت) – وهم کودکی

من و زن‌م (بیست و هفت) – وهم کودکی

گاهی اوقات فکر می‌کنم به زن‌م احتیاج دارم. به حرف‌ها و حرکات‌ش؛ به دست‌ها و دستورات‌ش؛ باید نظر او را درباره بعضی چیزها بدانم. بدانم که چرا فکر می‌کند صورتی رنگ مناسبی برای دختربچه‌هاست. و یا گلبهی واقعا چه رنگی‌ست؟ چرا پیراهن سفیدم با شلوار سورمه‌ای‌ام و کت راه راه سیاهم جور در می‌آید و…

تابلو شاسی

درباره فیلم

از گودرز تا شقایق: آیا می‌شود با مغلطه «کیم کارداشیان» را با «آدم و حوا» مرتبط دانست؟!

از گودرز تا شقایق: آیا می‌شود با مغلطه «کیم کارداشیان» را با «آدم و حوا» مرتبط دانست؟!

در این یادداشت به بت‌پرستی و جایگزینی آن به جای خداوند یکتا و اصلی از میان منابعِ اشاره شده و نشده سری می‌زنم از کارداشیان و هابیل و قابیل سخن می‌گویم به سریال «مردم در مقابل او.جی. سیمپسون» اشاره‌ای می‌کنم و گوشه‌های دلبخواهی از منبعی عجیب را بررسی میکنم و بعد از مغلطه‌ای بزرگ شما را با سوال‌هایتان تنها خواهم…

درباره سریال Hunters 2020 شکارچی‌ها

درباره سریال Hunters 2020 شکارچی‌ها

هنوز تمام قسمت‌های فصل اول این سریال را تمام نکرده‌ام؛ اما با این‌حال می‌توانم این سریال را به عنوان یک راه‌حل برای آنچه در ممالک محروسه اتفاق می‌افتد در نظر بگیرم. داستان این سریال ظاهرا مربوط به انتقام‌گیری گروهی از یهودیان نجات‌یافته از ارودگاه‌های ارتش نازی است. امریکا که از قدیم به عنوان یک کشور…

معرفی چند فیلم و سریال نسبتا جدید

معرفی چند فیلم و سریال نسبتا جدید

امشب هزار هشتصدمین فیلمی که در طول زندگیم دیدم و در سایت آی.ام.دی.بی بهش نمره دادمو دیدم و به همین بهانه چندتا فیلم اخیرو معرفی می‌کنم، شاید که مقبول افتد. No Exit (2022) فضای فیلم از لحاظ قرارگیری در باد و برف و بوران کاملا شبیه هشت نفرت انگیز برادر تارانتیوست. با این تفاوت که…

درباره فیلم The Bygone 2019

درباره فیلم The Bygone 2019

یکی از نقاط قوت فیلم The Bygone (2019) کادربندی جذاب و زیبای فریم به فریم این فیلم است. با وجود نمره‌ی نسبتا پایین 5.7 در سایت IMDB به نظرم فیلم قابل قبول تأمل برانگیزی بود که به مسائل مربوط به آخرین بازمانده‌های سرخپوست‌ها و رو در رویی آنها با آخرین کابوی های آمریکا می‌پرداخت. شاید…

درباره فیلم the door 2009

درباره فیلم the door 2009

بعد از دیدن حدود ۱۷۵۰ فیلم سینمایی، پیدا کردن و دیدن یک‌ فیلم سینمایی که پیش‌تر ندیده باشم، دشوار و گاه ناممکن بنظر می‌رسد. و گاهی که به کمک جستجوهای چندساعته به فیلم ندیده‌ی خوبی برخورد می‌کنم چنان خوشی در وجودم موج می‌زند که دلم‌ می‌خواهد دنیا را با آن حس آشنا کنم. فیلمی که…

درباره فیلم «ناپدید شده 2020» The Vanished

درباره فیلم «ناپدید شده 2020» The Vanished

یکی از خوب‌ترین فیلم‌هایی که این اواخر دیدم فیلم ناپدیدشده است.   داستان فیلم را لو نداده‌ام خلاصه‌ی «ظاهری» داستان اینه که زن و شوهری به همراه! دختربچه‌شون برای گذروندن تعطیلات به یک کمپ کنار رودخانه میرن و در همون دقایق ابتدایی متوجه میشن که بچه‌شون گم شده. پس پلیس در جریان قرار می‌گیره و…

درباره فیلم Vivarium (2019) و سریال Inside No. 9

درباره فیلم Vivarium (2019) و سریال Inside No. 9

وجه اشتراک هر دوی این آثار عدد 9 است. کلیه اتفاقات سریال «درون شماره 9» و اتفاق عجیب فیلم سینمایی ویواریوم مربوط و وابسته به عدد 9 هستند. گرچه شاید فیلم ویواریوم به خوبی سریال درون شماره 9 نباشد، اما قطعا دیدن این فیلم که از یک ایده‌ی جانانه استفاده می‌کند، خالی از لطف نیست.…

درباره سریال مسیح Messiah 2020

درباره سریال مسیح Messiah 2020

اگر مخاطب پر و پا قرص آثار سینمایی باشید قطعا با فیلم‌ها و سریال‌های چالش‌برانگیز و جنجالی فراوانی روبرو شده‌اید. آثاری که سر راست روی عقاید و باورهای انسان فرود می‌آیند، آنها را در چشم بر هم زدنی زیر و رو می‌کنند و در نهایت شما را آشفته‌تر از هر آنچه که بودید رها می‌کنند.…

فیلم کوتاه «در آغاز حسد بود» لیلیث، آدم و حوا

فیلم کوتاه «در آغاز حسد بود» لیلیث، آدم و حوا

در کتاب تورات (عهد عتیق) و بعدها در بخشی از انجیل مجموعا 2 بار به لیلیث اشاره می‌شود. اول‌بار در تورات در جمله «خداوند آن‌ها را زن و مرد آفرید» به طور اجمالی از موضوعی حرفی به میان می‌آید که کمی عجیب به نظر می‌رسد. در ابتدا گفته شده که آنها به صورت زن و…

پیشنهاد سریال: آخرین مردِ روی زمین

پیشنهاد سریال: آخرین مردِ روی زمین

سریال The Last Man On Earth یا آخرین مرد روی زمین فیلمی کمدی، اکشن/درام و ظاهرا ساخته‌ی Will Forte، بازیگر نقش «فیل تندی میلر» است. داستان سریال در یک محیط فرازمانی و پسارستاخیزی اتفاق می‌افتد. زمانی که تمام مردم کره‌ی زمین بر اثر ویروس ناشناخته‌ای یک به یک می‌میرند و در پایان فیل تندی میلر…

داستانک

داستانک پرده‌های پنهان

داستانک پرده‌های پنهان

لابد دنبال چیزی می‌گشتم والا آن‌قدرها هم عادت ندارم که برای وقت‌گذرانی در طول و عرض خیابان قدم بزنم. واضح‌ترین چیزی که به خاطرم مانده این‌ست که از عرض خیابان در حال عبور بودم و همین که سر چرخاندم تا از نبودن ماشین در سمت چپ خودم مطمئن شوم، گرما و کرختی نسبتا مطبوعی را…

داستانک «تانگو در تاکسی»

داستانک «تانگو در تاکسی»

سوار که شدند هنوز بحث‌شان ادامه داشت. تصمیم‌شان را هم نگرفته بودند. مرد گفت: «خودت که نه. معلومه که نه. باید بدی یکی پاکش کنه.» زن گفت: «خودمم می‌تونم. وقتی بهت می‌گم می‌خوام پاکش کنم، می‌کنم. ولی به خاطر این‌که بهت ثابت کنم می‌دم یکی دیگه پاک کنه. می‌خوام بهت ثابت کنم چه فکر و…

داستانک «مردی که هیچ نمی‌دانست»

داستانک «مردی که هیچ نمی‌دانست»

مرد گفت: راستش توی این موارد بهتر است که آدم خودش را به ندانستن بزند. می‌دانید که!؟ غیرت مردانه‌ام اجازه نمی‌داد درباره چنین موضوعی بدانم و درباره آن حرفی بزنم. سربازرس همان‌طور که گوشه‌ی اتاق ایستاده بود سه مرتبه، سر و ته، سیگارش را به روی ناخن شست دست چپش کوبید و با پوزخند گفت:…

داستان یک تکه چوب

داستان یک تکه چوب

هر دو روی زمین نشسته بودند. با یک تکه چوب روی خاک یک چند ضلعی کشید و چوب را درست همان‌جایی که خط کشیدن را شروع کرده بود نگه داشت. بعد آن‌را بالای مستطیلی که کشیده بود گرداند. ـ «این دنیای منه» و چوب را همان‌طور دورتادور مستطیل تکان ‌داد. بعد نوک چوب را جایی…

داستان یک برگه کاغذ

داستان یک برگه کاغذ

هر روز صبح خورشید بالانیامده، رفتگران گروه گروه به میدان شهر می‌آمدند و با کاردک به جان دیوارهای شهر می‌افتادند و کاغذپاره‌هایی که باعجله روی همدیگر چسبانده شده بودند و چسب و سریش از سر و کولشان می‌بارید را از تن دیوار جدا می‌کردند. خورشید که بالا می‌آمد بقیه مردم با کاغذهای لوله‌شده‌ی زیر بغلشان از خانه بیرون می‌زدند و…

داستانک «حکایت گرگی در رمه»

داستانک «حکایت گرگی در رمه»

گرگی خسته از راهی بسیار دور و دراز به نزدیکی آن ده رسید و از سراشیب تپه‌ای بالا شد. بوی خوش گوسفندان به مشامش آمد. پس با خود اندیشید: «همان است که شنیده بودم. اکنون که گله‌ی بزرگ گوسفندان با ده‌هزار گوسفند و تنها یک سگ نگهبان و یک چوبان دربرابرم است، بهتر آنست که…

داستانک «ختنه‌سوران»

داستانک «ختنه‌سوران»

بچه چشم‌هایش را بسته و مشت‌هایش را گره کرده بود. با ولع پستان مادرش را مي‌مکيد. «طلعت‌خانم» آن‌طرف اتاق با کارد دور تا دور پرتقال را خط مي‌انداخت. گفت:«نازنين‌جون. بچه تا بزرگ بشه هفت‌جور رنگِ رو عوض مي‌کنه… الان‌ چشماش شبيه آقا محسنه، درست! ولي بعداً حتماً رنگ عوض مي‌کنه.» «خانم رضوي» که توي کيف…

داستانک «حماقت»

داستانک «حماقت»

زن گفت: «هنوز برنگشته؟» دختر گفت: «نه!» زن گفت: «چند وقت گذشته؟» دختر گفت: «بیش‌تر از هفت ماه.» زن گفت: «خبری ازش داری؟ می‌دونی کجاست و چی می‌کنه؟» دختر گفت: «نه! نمی‌دونم. نمی‌خوام درباره‌ش حرفی بزنم.» صدای تک‌نوازی گیتار فلامینکو توی کافه پیچیده بود. روی دیوار کافه عکس‌های مختلفی از هنرمندان معروف دنیا وجود داشت…

داستانک – ارتباط

داستانک – ارتباط

عمو عباس، گردنش را راست نگه می‌داشت، دستش را پشت کمرش گره می‌کرد و می‌گفت: «زبان ما به عنوان یکی از بهترین و کامل‌ترین زبان‌های دنیاست و مایی که به این زبان حرف می‌زنیم باید از حرف زدن به این زبان افتخار کنیم. من خودم آدم تحصیل کرده‌ای هستم و این‌چیزها را خوب می‌فهمم.» و…

هذیانامه

معنای سکوت

معنای سکوت

آری حرف نمی‌زنم. دریچه به هوای سکوت بسته‌ام. سقوط می‌کنند در من، دست‌هایم و اجبار، حقیقتِ سبزی‌ست که همین نزدیکی‌ها واژه را به نخ می‌کشد. تکاملِ بهانه‌های دیروز، حادثه‌ی رنگین امروز را رفت. زمان به صداقت گره می‌خورَد، در هذیانِ مدورِ عقربه‌ها و من در انهدام پرسشی می‌مانم که بی‌پاسخی مصلوب‌ام می‌کند به جُلجتای هنوز…

گاهِ داد

گاهِ داد

به چه می‌اندیشی؟ آیا گمان می‌کنی که منرا از درون ویران می‌توانی کرد؟ نوازش دست‌های تو تماشای کودکانه گل‌های باغ تبسّم است. نه من مقدس‌ام نه چشم‌های تو، نه بنایی که می‌سازم و نه چیزی که به آن می‌نگری. افسوس! افسوس از نگاه‌ات که مقدس است. خرابه‌ی من نه چونان هنرمندانه می‌نماید که یادآور عظمت…

حضورِ مدامِ یک احساس

حضورِ مدامِ یک احساس

خاطره دست از سرم بر نمی‌دارد. می‌خواهد ویرانی مرا در استکان‌های قهوه‌ای شکسته باشد. عطر سفیدی‌ست که منرا به یاد اولین افتخار مردانه‌گی نشسته است. شاید می‌توانستم افتخار را جور دیگری معنا کرده باشی. اما این افتخار من نبود، این خسته‌گی جاده‌ای بود که از قدم‌های بی‌هوده و بسته‌ی من روی زمین خشک می‌شد. زنگار…

در سوگِ نوروز

در سوگِ نوروز

وقتی شمالی، شمالی‌تر نمی‌شود، شن‌های ساحل خواب خوش تَُرد شدن می بینند. خورشید که بتابد یا نه، باران هست، ابر هست، دریا هست. یادم باشد خاطرات‌ام را با شن‌های دریا با کفش‌های کهنه‌ام قسمت کنم. نگران تردد قدوم ابرم که باز دریا روی ساحل دراز می‌کشد. حتا یاد گوش ماهی‌های ساحل هم که باشم، حتا…

برابر

برابر

نیاز به جنسیت یا ویرانی اشکال غیر هندسی کسی نیست. من روی غزلِ پاییز، برف زمستانی‌ام را بو می‌کشم. تعادل برقرار است حتا در من وقتی که احساسی جای خود را به حس دیگری می‌دهد. مثل تصویر یک هنرپیشه، شاعر، آهنگساز که روی دیوار روبه‌روست. چیزی را جایی جا گذاشته‌ام. دور شده‌ام از فضایی که…

رعشه

رعشه

خبری نیست. باد از پنجره‌ی روبه‌رو می‌وزد، کنارِ من به خیالات سلطنتی خانه‌ام دست می‌کشد و غرق می‌شود. هزار بار من، هزار بار ترانه‌ی اشک را می‌شنوم و در پشت سرم بسته می‌شود. حصار خانه تا امتداد مساحت‌م پیش می‌رود و من تا بوی از یاد رفته‌گی، هزار بار حوصله می‌کنم. ای‌کاش به یادم بود…

خسته‌گی

خسته‌گی

بی‌خود هوای دشنام به سرم زده است. چیزی در من است، مثل حس بوییدن، بی‌آنکه بدانم به یاد چه افتاده‌ام. انگار که دل‌گیر باشم از اتفاقی و هنوز انتظار جاده را ستایش کنم. من از اینجا عبور خواهم کرد و بوی دلگیری از ردپای من به هوا خواهد خاست. روی دیوار، گذشته‌ی من تکرار خواهد…

رنگارنگ

رنگارنگ

آری! چنان به مرز اکنون رسیده‌ام، خالی دل و بی‌رنگ که کسی کنار کوچه‌ی رسیدن غبار راه را از روی هوای مرطوب چهره‌ام تکان نمی‌دهد. در دست‌ام بود خاطره‌یی و گم شد در حلول خاطره‌یی نو. این رنگ من است در پرده‌های نیم‌سوخته‌ی یک دشنام. مردود در بی‌راهه‌های سخت یک چراغ. مقصد به سمت متناهی…

نورانی

نورانی

به سادگی هوای دلگیری که هر روز استنشاق می‌کنم، دست‌های خود را با غرور دروغین شما پیوند داده‌ام. من ستاره‌یی از کهکشانی دور افتاده در اعماق سیاه چاله‌ها هستم و با این‌حال تمامِ شما را دوست می‌دارم. می‌شود این چراغ را خاموش کنید؟ نور چشم‌هایم را آزار می‌دهد. -سر سپرده‌ام عزیز، مثل ستون ایستاده‌ام تا…

کشیدنی مثل قهوه‌یی که نوشیدی!

کشیدنی مثل قهوه‌یی که نوشیدی!

  و این هذیان و این تکان‌های رنگ‌پریده و روزها و روزها و شب‌هایی که پشت به پشت هم می‌گذرند و بوی رهایی می‌دهند.- بیست و هفت بار شده بود-شمارش روزها گامِ خیسِ رهگذران را همیشه به دنبال می‌کشید. همین حالا، همین‌جا،، اگرچه تلخ، اگرچه سرد، اگرچه دور از معنا و پست باید بگویم. ساعت…

فیلمنامه / نمایشنامه

فیلم کوتاه «در آغاز حسد بود» لیلیث، آدم و حوا

فیلم کوتاه «در آغاز حسد بود» لیلیث، آدم و حوا

در کتاب تورات (عهد عتیق) و بعدها در بخشی از انجیل مجموعا 2 بار به لیلیث اشاره می‌شود. اول‌بار در تورات در جمله «خداوند آن‌ها را زن و مرد آفرید» به طور اجمالی از موضوعی حرفی به میان می‌آید که کمی عجیب به نظر می‌رسد. در ابتدا گفته شده که آنها به صورت زن و…

نمایشنامه «نُه ماه و نُه روز و هشت ساعت و سی دقیقه»

نمایشنامه «نُه ماه و نُه روز و هشت ساعت و سی دقیقه»

خلاصه‌ی داستان: پایان جهان است و تمام موجودات زنده‌ی زمین از میان رفته‌اند. موکداً هیچ جانداری در هیچ کجای کره‌ی زمین، نه حتا در دور افتاده‌ترین جنگل‌های آفریقا و کرانه‌های سواحل آمریکا و در جزایر استرالیا باقی نمانده است. فقط و فقط از فوج جمعیت زمین، یک زنِ باردارِ پابه‌ماه باقی مانده که می‌تواند نسل…

نمایشنامه برای کودکان «یک گول ساده»

نمایشنامه برای کودکان «یک گول ساده»

توضیح کلی: در این نمایش سعی شده است از چند داستان مهم ایرانی گرته برداری شود و در واقع در دل این نمایشنامه سه داستان کودکانه با یکدیگر ادغام شده‌اند و ترکیبی جدید ساخته‌اند. اگر قصد اجرای این نمایش و تیاتر را دارید لطفا توضیحات نویسنده را در انتهای همین صفحه بخوانید.   شخصیت‌ها و…

فیلمنامه «از بهشت صدای مرا می‌شنوید…»

فیلمنامه «از بهشت صدای مرا می‌شنوید…»

گفتگو : «زندگی مثل یک قصه “شروع“ می‌شه و در عین حال معنای مشخصی نداره. تمام وجودش پر شده از فرمول و معادله، بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با علمی مثل ریاضی یا فیزیک داشته باشه.» «زندگی مثل سرخوشی تاب خوردن توی یک کابوسه.» «زندگی یک جور کنار هم قرار گرفتن آدم‌هاست که تحت تاثیر یک…

ترانه‌بازی

رابطه مرموز احمد شاملو، فدریکو گارسیا لورکا و آتاهوآلپا یوپانکی

رابطه مرموز احمد شاملو، فدریکو گارسیا لورکا و آتاهوآلپا یوپانکی

اگر اشعار فدریکو گارسیا لورکا را با ترجمه و صدای احمد شاملو شنیده باشید، بدون شک تک‌نوازی گیتاری جادویی و ضرب‌آهنگ به موقع نت‌ها در زمینه و یا انتهای اشعار شما را به وجد آورده است. چند سال پیش که به اینترنت امروزی دسترسی وجود نداشت یافتن ترانه‌های اصلی آن تکنوازی‌ها عملا غیرممکن به نظر…

جنگ و نقطه‌چین

جنگ و نقطه‌چین

کهنه‌ی خیس‌مو می‌گن / مادرِ من، نصفه شبا … تو تاریکی عوض می‌کرد. / وقتی که صدّام حسود / رو سقف‌های کهنه‌ی ما …گند می‌بارید و حظ می‌کرد / تو زیرزمین، رو پشت بوم / میونِ موشک‌بارون / میونِ آژیرهای سرخ / میون دل‌دل‌هامون /وقتی که مجریه می‌گفت: «هم‌وطنان محترم! / نترسین‌ها / بی‌خودی آتیشی نشین… / آژیرِ قرمزو زدن؛…

هر وقت که آلبوم تازه ابی منتشر می‌شد

هر وقت که آلبوم تازه ابی منتشر می‌شد

عصر عصر والیوم بود و فلسفه بود و ساندویچ دل و جگر… دورانِ نوارهای کاست 60 دقیقه‌ای بود و اگر کمی مدرن‌تر بودیم می‌شد نوار کاست دو لبه داشته باشیم. مطلقا چیزی به نام اینستاگرام، توئیتر، تلگرام و… وجود نداشتند. دنیای اخبار به دنیای نویزهای رادیو و تلویزیون محدود می‌شد. اگر عاشق و دلباخته‌ی صدای…

درباره فیلم On Body and Soul 2017 در جسم و روح

درباره فیلم On Body and Soul 2017 در جسم و روح

‌می‌خواستم درباره این فیلم و ترانه‌ی زیبایی که هم در تیتراژ و هم چندبار تکه‌تکه و بریده (و خون‌آلود) در بستر فیلم پخش می‌شود، چیزی بنویسم. نه این‌که چیزی برای گفتن نباشد، نه! هست اما ظاهرا نمی‌شود گفت. همین‌قدر کافی‌ست که این فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان در سال 2017 است. فضای فیلم…

درباره ترانه «مصرلو» (misirlou)

درباره ترانه «مصرلو» (misirlou)

در زیر عنوان مصرلو در ویکی‌پدیای فارسی فقط جمله زیر آورده شده است. «مصرلو» ترانه‌ای سنتی از مناطق شرق مدیترانه است که ریشه‌هایی عربی، ترکی، ایرانی، ارمنی، یونانی دارد. این قطعه در ایالات متحده آمریکا بسیار مشهور است. نکته جالب اینکه تنظیم جدیدتر این قطعه‌ی بسیار قدیمی در فیلم پالپ فیکشن برادر کوئنتین تارانتینو هم…

قصه‌ی دخترای ننه دریا

قصه‌ی دخترای ننه دریا

فکر می‌کنم سال 1383 یا 1384 یا کمی دیرتر بود که بر شعر احمد شاملو ملودی زیر را ساختم و با تنها ریتم 6/8 که بلد بودم گیتار زدم و خواندم و با امکانات ابتدایی آن دورانم که میکروفون کوچک بی‌کیفیتی بود این ترانه را هر طور که بود ضبط کردم. از آنجایی که وقت…

درباره همه‌چیز

این گله‌ی بدون گوسفند

این گله‌ی بدون گوسفند

بیشتر از آنکه بترسم کسی گرگ درونم را بشناسد، از این می‌ترسم که عاقبت روزی تمام کسانی که می‌شناختم نقاب بردارند و چهره‌ی واقعی‌شان، گرگ درون‌شان را ببینم. از این می‌ترسم که در این گله گوسفندی وجود نداشته باشد.

خورشیدگرفتگی‌ و ماه‌گرفتگی در تاریخ اسلام – نقدی بر نظریه پیکاسکو

خورشیدگرفتگی‌ و ماه‌گرفتگی در تاریخ اسلام – نقدی بر نظریه پیکاسکو

در مورد ویدئوهای مربوط به جناب پیکاسکو در یوتیوب که به بررسی رخدادهای نجومی با تاریخ اسلام می‌پردازند مشخصاً چندین و چند اشتباه محاسباتی وجود دارد. که به راحتی قابل اثبات است. در اولین دقایق اولین ویدئو (اسرار اسطوره واقعه عاشورا و کربلا – قسمت ۱ – ترتیب برجهای فلکی و راز آسترولوژی حسین)، او…

از گودرز تا شقایق: آیا می‌شود با مغلطه «کیم کارداشیان» را با «آدم و حوا» مرتبط دانست؟!

از گودرز تا شقایق: آیا می‌شود با مغلطه «کیم کارداشیان» را با «آدم و حوا» مرتبط دانست؟!

در این یادداشت به بت‌پرستی و جایگزینی آن به جای خداوند یکتا و اصلی از میان منابعِ اشاره شده و نشده سری می‌زنم از کارداشیان و هابیل و قابیل سخن می‌گویم به سریال «مردم در مقابل او.جی. سیمپسون» اشاره‌ای می‌کنم و گوشه‌های دلبخواهی از منبعی عجیب را بررسی میکنم و بعد از مغلطه‌ای بزرگ شما را با سوال‌هایتان تنها خواهم…

از فریب خوردن لذت می‌بریم؟

از فریب خوردن لذت می‌بریم؟

بیایید با شنگول و منگول شروع کنیم. بزبزقندی سه بزغاله دارد. او برای خرید مایتحتاج زنده‌گی لازم است خانه را ترک کند و بزغاله‌ها را در خانه تنها بگذارد. او از بزغاله‌ها می‌خواهد که «در» را به روی هیچ غریبه‌یی به‌خصوص گرگ بدذات باز نکنند و اگر خود او بعد از خرید به خانه مراجعه…

چرا نویسندگان و شاعرها عامیانه‌تر حرف می‌زنند؟

چرا نویسندگان و شاعرها عامیانه‌تر حرف می‌زنند؟

چند شب پیش فیلم مستندی از برنامه آپارات بی‌بی‌سی پخش شد درباره بابک بیات و کارنامه هنری‌ش و نظریاتی که دیگران درباره‌ی کارهای اون دادند. جدا از مسائل مربوط به موسیقی و بابک بیات چیز دیگه‌ای که نظرمو به خودش جلب کرد نحوه حرف زدن «احمدرضا احمدی» بود. کسی که یکی از شاعران بزرگ معاصر…

منتشر شد!

منتشر شد!

بالاخره بعد از چندین و چندماه انتظار کتاب «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک» توسط انتشارات هزاره ققنوس منتشر شد. این مجموعه شامل سیزده داستان کوتاه است که از داستانی با تم روستایی و از لحاظ زمانی از گذشته شروع شده (جن‌گیر) و خرد خرد همان‌طور که زمان رویدادن اتفاق‌ها در داستان‌ها به حال…

این داستان موجود نیست.

این داستان موجود نیست.

داستانی که به دنبال آن هستید در کتاب «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک» به نویسندگی میلاد رضایی خلیق منتشر شده و از سایت حذف شده است.     می‌توانید برای دریافت این کتاب یا خواندن توضیحات بیشتر به این صفحه مراجعه کنید.

چرا باید میمونِ مقلدِ مهربان باشیم؟

چرا باید میمونِ مقلدِ مهربان باشیم؟

قبل از هرچیز برای این‌که این حرف‌ها را بهتر متوجه شوید و چیزی از آن سر دربیاورید، لازم است حدود 30 دقیقه از وقت گرانبهایتان را خرج بازی و تماشای «تکامل اعتماد» و یا نسخه انگلیسی آن «The Evolution Of Trust» کنید. در زندگی من یکی از نقاط ضعفِ رنج‌آورم اعتماد بیش‌ از‌ اندازه به…

ژانرشناسی با دریا

ژانرشناسی با دریا

کم و بیش پیش می‌آید که از من درباره‌ی داستان‌نویسی و روند کاری آن سوال می‌کنند. اگر حال و حوصله‌ای باشد سعی می‌کنم در چند نوشتار دنباله‌دار و با ذکر مثال‌های مشخص درباره قصه‌نویسی توضیحات عملی و کاملی ارائه کنم. شاید جالب باشد که به این نوشته‌ها (مخصوصا همین نوشتار ژانرشناسی با دریا) به عنوان…

کتاب بارش اولین پاش… در نمایشگاه کتاب تهران

کتاب بارش اولین پاش… در نمایشگاه کتاب تهران

با افتخار کتاب جدیدم «بارش اولین پاش در روزهای قهوه‌ای نودوژیک» -که یک مجموعه داستانی از منتخب داستان‌هایی‌ست که طی سال‌های گذشته در همین وبلاگ منتشر شده بودند- در نمایشگاه کتاب تهران قابل بازدید، تورق و حتا خریداری‌ست. این آدرس شما را به صفحه‌ی اینترنتی مربوط به همین کتاب در سایت نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران…

منو اصلی