داستان بلند «رعنای ممنوعه» – ناتمام

شب آرام پا روی زمین گذاشته بود. خانه‌های چوبی «لَشْکان» با نمای بلند درختان افرا ذره ذره در سیاهی شب فرو می‌رفتند. ماه آن بالاها با روبنده‌ی تیره‌اش با ابرها سرگرم بود و سبزی تیره‌ی مراتع‌ زیر سایه‌ی ماه، روی تپه‌ها دیده می‌شد. بوی سرد سبزه و آب با دست باد از لای درخت‌ها می‌گذشت،…

منو اصلی