من و زنم (شانزده) – با موهای رنگ شده
دست میکنم توی جیبم. کلید را بیرون میآورم و توی قفل میچرخانم. یک ردیف پلهی سفید سنگی را با خستهگی بالا میروم. درِ اصلی خانه روبهروی من است. کلید هنوز توی دستم است. زحمت دوباره دست به جیب شدن را متحمل نمیشوم. در که باز میشود سعی میکنم با اولین و سریعترین نگاه حجم همیشهگی…





