من و او «سی و چهار این-ژنِ نیمجویده»
مدتیست خبری از او ندارم. نه او را دیدهام، نه خبری از او شنیدهام و نه اتفاقی افتاده که من را به یاد او بیندازد. احساس میکنم همهچیز در یک خلاء سفید بیانتها میگذرد. دور تا دورم را سفیدی و نور احاطه کرده است و گهگاه هالههای مه و نور در هم میغلتند و جای…






