تو آبیای چشمات، مُرغابیها پَر میزنن
تو آبیای چشمات، مُرغابیها پَر میزنن ماهیای بیحَیا، این دَرو اون دَر میزنن خورشیدِ طلایی هم، شَرقِ چِشاتو میشناسه گونههات سُرخ و کَبود، داغن و پَرپَر میزنن ابروهات، بالِ دوتا کَفتَرِ خیسِ پاپَتی که تو این عاشقیها بالا و پایین میپَرن موی تو، جَنگلای تاریک و نَمناکِ شُمال که همون کَفتَرِ خیس، گاهی بِهِش سَر…






