تو آبیای چشمات، مُرغابی‌ها پَر می‌زنن

تو آبیای چشمات، مُرغابی‌ها پَر می‌زنن ماهیای بی‌حَیا، این دَرو اون ‌دَر می‌زنن خورشیدِ طلایی هم، شَرقِ چِشاتو می‌شناسه گونه‌هات سُرخ و کَبود، داغن و پَرپَر می‌زنن ابروهات، بالِ دوتا کَفتَرِ خیسِ پاپَتی که تو این عاشقی‌ها بالا و پایین می‌پَرن موی تو، جَنگلای تاریک و نَمناکِ شُمال که همون کَفتَرِ خیس، گاهی بِهِش سَر…

پشت سر، ستون دیوار، روبه‌رو ردیف سرباز

پُشتِ سَر، سُتونِ دیوار، روبه‌رو رَدیفِ سَرباز یه نفر فَرمانده می‌شه، می‌زَنه به زیرِ آواز به فِشَنگ! آماده باشین. به گَلَنگَدَن کِشیدن مَگَسَک، زیرِ خیالِ فُرصتِ نَفَس کِشیدن *** توی فکرش امّا امّا، نَفَسی جایی نداره به خَلَأ، خیره نِگاهش، به زمین کاری نداره *** یه گُلوله، توی قَلب و صَد فِشَنگ تو قابِ سینه…

رفاقت هم، رفاقت عصر قجر

رفاقت هم، رِفاقتِ عصر قَجَر که آبِ غم، گذشته از غربتِ سر عاشقی هم، عاشقیِ عَصر یخی تو غارِ سنگی و بدون سیم و زر بوسه، فقط بوسیدنِ دورانِ شاه توی پس‌کوچه، بدون خیر و شر بَدی فقط، بَدی‌ِ تاریخی‌ِ ما زیرِ آوارِ سیاهِ روی سر ستاره؟! روشن‌تر از این نگو که نیست گریه نکن…

شب اومد و ماه اومد و…

شب اومد و ماه اومد و مژده‌ی فردا اومد و تب اومد و خواب اومد و تو آخرش نیومدی! هرکی که رفته اومد و مسافر از راه اومد و قاصدک این‌جا اومد و تو آخرش نیومدی! قایق گم‌کرده مسیر، به ساحل ما اومد و مرد بریده از سفر، تشنه و تنها اومد و تو آخرش…

فرزندان آدم، فرزندان حوّا

هنوز از زخمِ هابیلانِ قصه دلِ حَوّای مادر داغ دارد که این نامَردُمان با نَنگ و نِفرین سرِ قابیل را بر دار کَردند چه معصومانه با قابیل مُردند هزاران آرزو در قلبِ حَوّاٰ چه بسیارند، فرزندانِ آدم چه تنهایند، فرزندان حَوّاٰ *** هنوز از مرگ آن هابیلِ قصّه دل حَوّاٰی مادر داغ دارد که این…

دلِ ساده، دلِ ساده، دلک من

غم خریداری نداره دل ساده، دلک من باز دوباره واسه چی از غصه‌ها قصه نوشتی؟ همه انگار دربه‌در دنبال یک لقمه‌ی خنده‌ان سفره سفره گریه‌هاتو تو چه کوچه‌ای گذاشتی می‌دونی دل؟ تو که بغضت رنگ بغض عاشقا نیست چرا هق‌هق پشت هق‌هق پیش مردم گریه کردی کی دیگه برای گریه یک رفیق جز تو ببینه…

با بوسه نمی‌شود که غم را ول کرد

با بوسه نمی‌شَوَد که غَم را وِل کَرد یک لَحظه حُضورِ گِریه را باطِل کَرد دَستانِ حَریرِ خوابِ خوش را بوسید مَعصومیتِ ثانیه را کامِل کرد تو غَرقِ غَزَل‌فِعْلِ نَوازش بودی اَفسوس! نمی‌شود تو را فاعِل کَرد بُگذار به مِیخانِه‌ی چِشمانِ تَرَت بَرگردم هَرچند، مَنِ عاشقِ بَدمَست، مَرا جاهِل کَرد بُگذار چون این‌جام، یک جام…

[mixed_related_posts]

منو اصلی