تو کوچه‌شون…

تو کوچه‌شون، کنار تیر برقی تو خونه‌شون، همه میان و می‌رن می‌رن بشینن توی جشنِ عقدش تو وایسادی، خاطره‌هاش، نمی‌رن یکی داره عشق‌شو می‌فروشه حس می‌کنی خون تو رگت می‌جوشه اونی که با تو بودن آرزوشه تو اون خونه، غریبه روبه‌روشه! «بعله»رو گفته؟! یا که تازه الآن رفته که از حرص تو گُل بچینه؟ برای…

مهمونی بهار (نعلبکی و استکان کمر باریک زنبوری)

نعلبکی و استکان کمر باریک زنبوری سماور و آتیش کنین، چایی بریزین تو قوری پیش‌دستی‌های چینی ر‌و، برین بیارین از اتاق ریسه‌ی نورو بندازین، تو گردن درخت باغ شمعدونی‌هارو آب بدین؛ آینه رو دستمال بکشین الهی داغت به دلم ؛ این‌قدِ بیکار ننشین حیاطو آب‌‌جارو کنین، یه ذره خاک نباشه‌ها…!!! شیرینی و میوه هم می‌خوایم،…

دست از سر من، اگه بر نداری (قلب من مث کبوتری که…)

دست از سر من، اگه بر نداری باز سر به‌ سرم، اگر بذاری من شاکی می‌شم، قدِ یه دنیا از روی سگم، خبر نداری یه وقت دیدی اومدم، حالتو گرفتم راست و چپ ازت، بهونه گرفتم پشت سر ازت، گفتم و گفتم ماهو از توی شبات گرفتم … بس کن، برو دیگه، این‌جا هرگز عاشقی…

نذار بشنفه دنیا که شکستی…

نذار بشنفه دنیا که شکستی بگیر، گوش کلاغارو دو دستی نگو باد زمستون، سر رامه نمی‌خواد به شبم نور، بتابه بگو اهل بهارونه دل من بگو زنده و آرومه دل من نگام می‌کنه چشمای ستاره چراغون می‌شه شب‌های دل من بمون با سبد خالی دستات که آغوش گل، ارزونی‌ باده با سکوتت منو از غصه…

شبت آروم و پاییزی

فکر می‌کنم اولین کسی که عبارت «شبت پرتقالی» را بر سر زبان‌ها انداخت از سهراب سپهری الهام گرفته بوده باشد. آنجا که سهراب می‌گوید: …دست من در رنگ‌های فطری بودن شناور شد: پرتقالی پوست می کندم. شهرها در آیینه پیدا بود. دوستان من کجا هستند؟ روزهاشان پرتقالی باد!… القصه! وسوسه‌‌ی استفاده از شبت پرتقالی در…

گربه نَره! (مرثیه‌ای برای پیشی سیاه کوچولویی که پی زندگی‌اش رفت…)

دلم بیش از اندازه برای پیشی تنگ شده است و متاسفانه از او عکس یا فیلم دیگری ندارم. فکر می‌کردم همیشه همین‌جا می‌مانَد و همیشه با ما خواهد بود. بچه که بود، مادرش که گربه‌ای تماما سیاه بود آنرا در حیاط خانه‌ی ما ول کرد و رفت. پیشی به نظرم مشکل ژنتیکی اساسی‌ای داشت. صدای…

[mixed_related_posts]

منو اصلی