تو کوچهشون…
تو کوچهشون، کنار تیر برقی تو خونهشون، همه میان و میرن میرن بشینن توی جشنِ عقدش تو وایسادی، خاطرههاش، نمیرن یکی داره عشقشو میفروشه حس میکنی خون تو رگت میجوشه اونی که با تو بودن آرزوشه تو اون خونه، غریبه روبهروشه! «بعله»رو گفته؟! یا که تازه الآن رفته که از حرص تو گُل بچینه؟ برای…






