وابسته به تو بودم از اون‌روز که رفتی

وابسته به تو بودم از اون‌روز که رفتی دلواپس و بی‌طاقت اون لحظه‌ی مستی یک شب، که پر از حادثه، از گریه شکستم دل داده، چه کاری به من و غربت دستم ای فرصت معصومی شاعرشدن من ای شعر کمر بسته به نابودی‌ این تن تا کی کنم هم‌قافیه از داغ شقایق؟ در دفتر یخ‌بسته‌ی…

ازین دار دنیا، یه لب مونده باقی…

از این دار دنیا، یه لب مونده باقی بذارم رو لب‌هات، خدایی خدایی تو سنگ عقیقی، تو یاقوت و الماس رو انگشتر شب، حضور تو برجاس مث کهربایی، که مهتابو دزدید، میشه توی چشمات، خود ماهو بوسید غرورت مثه کوه، چقدر بی‌عبوره به تو می‌رسم من، که این دل صبوره تو بی‌راهه‌ی شک، تو تن‌لرزه‌ی…

هیش و هیش لولوی بد (لالایی ترسناک)

همیشه لالایی‌ها نغمه‌ی خواب‌آلوده‌ی مهربانی‌ها نیستند. گاهی لالایی برای مادری که از دست نوزاده‌اش کلافه شده است می‌تواند به چیزی ترسناک تبدیل شود تا آن فرزند شرور و ناآرامش از ترس هیولایی ترسناک، به زور چشمانش را ببند، بخوابد و مادر را راحت بگذارد. به هرحال نوشتن متن چنین لالایی دهشتناکی به جنون و مرضی…

که بادبان‌تان شکست؟

که بادبان‌تان شکست؟ و خواب بوده ناخدا؟ که قایق نجات نیست؟ و از گذشته درد بوده تا به‌حال و ماند و هست؟ که در همین غروب‌ها هوای مه‌گرفته سرد می‌شود؟ و تار می‌شود زمین و تنگ می‌شود زمان؟ و خسته‌گی‌ رنج‌ها به روی پلک نیم‌بسته‌تان فشار می‌دهد؟ و شط غربت تمام آب‌ها به شب عمیق…

آره! هرچی تو بگی درسته، باور می‌کنم

آره! هرچی تو بگی درسته، باور می‌کنم من حسودم و به چشم تو حسادت می‌کنم من اگه، پیش تو بودم، قلب من، مال تو بود تو حواست، پیش من نبود و دستم، توی دستای تو بود من میون اون، در به دری، خسته شدم واسه چشم تو، نمردم، من با اون، زنده شدم تو منو،…

دست، به هرچی بزنی، طلا بشه

دست، به هرچی بزنی، طلا بشه خووبی‌هات نَقلِ بزرگ ترا بشه کاشکی اندازه‌ی من، قدّ ِغرور قفل سنگین نگاهت، وا بشه مَلمل چشم تو همرنگ عسل شاپرکای صدات، غزل غزل منو از اول قصه، بد نکن دستمو بگیر و با خودت ببر گل مینا و حسادت به تنت دست بی‌تابم و خواب پیرهنت راه بیداریو…

[mixed_related_posts]

منو اصلی