جنگ و نقطه‌چین

کهنه‌ی خیس‌مو می‌گن / مادرِ من، نصفه شبا … تو تاریکی عوض می‌کرد. / وقتی که صدّام حسود / رو سقف‌های کهنه‌ی ما …گند می‌بارید و حظ می‌کرد / تو زیرزمین، رو پشت بوم / میونِ موشک‌بارون / میونِ آژیرهای سرخ / میون دل‌دل‌هامون /وقتی که مجریه می‌گفت: «هم‌وطنان محترم! / نترسین‌ها / بی‌خودی آتیشی نشین… / آژیرِ قرمزو زدن؛ / قراره طیّاره بیاد / رو سرتون / موشک و بمب‌و ول کنن…»

داستانک – ارتباط

عمو عباس، گردنش را راست نگه می‌داشت، دستش را پشت کمرش گره می‌کرد و می‌گفت: «زبان ما به عنوان یکی از بهترین و کامل‌ترین زبان‌های دنیاست و مایی که به این زبان حرف می‌زنیم باید از حرف زدن به این زبان افتخار کنیم. من خودم آدم تحصیل کرده‌ای هستم و این‌چیزها را خوب می‌فهمم.» و…

داستان من و زن‌م ::: سی و یک

دوست داشتن برای مردان همیشه با «دیدن» شروع می‌شود. هیچ به خاطر ندارم مردی را که عاشق کمالات روحی زنی شود بی‌آنکه او را حتا برای لحظه‌یی دیده باشد. من هم همین‌طورم. اولین چیزی که مرا مجذوب می‌کند و خرمن عشق و عاشقی من را به آتش می‌کشد دیدن حالتی خاص در چهره، ادا و…

درباره دو فیلم Open Your Eyes و Vanilla Sky

به فاصله دو سه شب دو فیلم مختلف دیدم که به طور کاملا اتفاقی* (شاید) از روی یک فیلم‌نامه ساخته شده بودند. Open Your Eyes و بعد Vanilla Sky  فاصله زمانی ساخته شدن این دو فیلم هم 4 سال بود. نه به کارگردانی این دو فیلم کار دارم نه درباره فیلمنامه‌شون نظر می‌دم. فقط می‌خوام…

داستان من و زن‌م ::: سی

زن‌م را پیدا کرده‌ام. همان کسی را که همه‌ی عمر دنبال آن بودم… زن‌م را پیدا کرده‌ام. خودِ واقعی‌‌اش را پیدا کرده‌ام. حالا دیگر خیال و رویا نیست. همه چیز واقعی‌ست. آسمان و آفتاب واقعی‌ست. ابرها واقعی‌اند. باران واقعی‌ست. حتا برف هم واقعی‌ست… ناگهان از خواب می‌پرم. بازهم خیالاتی شده‌ام. باز هم خیال کرده‌ام که…

درباره‌ی داستان فیلم ترومن شو – the truman show

فیلم «ترومن شو» (The Truman Show (1998) را چند شب پیش دیدم. همیشه فکر می‌کردم خیال ساخت داستانی که در آن انسانی از بدو تولد زیر دوربین و آزمایش شدن باشد تنها و تنها با من است. اما حالا فهمیدم قبل از من این خیال عجیب ساخته شده است. گرچه ایده من کمی متفاوت‌تر بود.…

من و زن‌م «بیست و نه» این خیال عاشقانه‌ی واهی‌

دل‌م می‌خواهد آقای زن‌م باشم. دل‌م می‌خواهد زن‌م بعضی وقت‌ها من را آقا صدا بزند. مثلا بگوید آقای فلانی اجازه می‌دین براتون چایی بیارم. و من اجازه بدهم. به او اجازه بدهم که به من خدمت بکند. مثل پادشاه تمام قلمرو او روی تخت پادشاهی‌ام لم بدهم و او مانند درباری دربار من، اطرافم به…

منو اصلی