سرزمین رویایی تو
مثل خاکستر تردیدِ سقف، که از دهان حادثه میریزد، باریدن برف را برای من مجسم میکنی. گوش کن! این صدایی که میشنوی تاوان گناههای مرتکب شدهام را صدا میزند و من چقدر کوچکم در برابر عظمت انگشتان 4 اینچی تو. قدرت در تمام رگ و پی من آزادانه میلغزد اما چه کسی طاقت میآورد بدن…






