خانه » بایگانی برای آوریل 2017
در مینیسریال دروغکهای بزرگ (Big Little Lies 2017) با بازی نیکول کیدمن یک نکتهی نسبتا کوچک وجود دارد که پیش از این در فیلم سینمایی سوختهگان Incendies 2010 به آن برخورده بودم. در ادامه خطر اسپویل (لو دادن داستان) وجود دارد. با اینحال تنها بخشی از داستان را تعریف کردهام و با خواندن این یادداشت لذت دیدن فیلم و سریال مورد بحث ضایع نمیشود زن نقش اصلی فیلم سوختگان در طول زندگی پر فراز و نشیب خود از دو رابطهی جنسی متفاوت در زمانهای مختلف دو بار حامله میشود. این حاملهگیها بنا به لحاظ تربیتی یا ژنتیکی دو فرزند کاملا متفاوت به بار میآورد. نخستینبار از یک رابطهی عاشقانه (هر چند به ظاهر نامشروع و با مخالفت خانوادهاش) صاحب یک فرزند پسر میشود و بعدها بر اثر تجاوزهای مکرری که یکی از زندانبانان (پسرش) بر وی انجام میدهد دوباره حامله شده و حاصل این حاملهگی فرزندهای دوقلویی بینظیر (به لحاظ اخلاقی و تربیتی) میشود. در واقع اولبار یک رابطهی عاشقانه باعث نطفهبستن یک فرزند ناخلف میشود و دومبار یک رابطهی اساسا منزجر کننده و تجاوزگرانه باعث نطفهبستن یک دوقلوی مودب و دوستداشتنی. به نظر میرسد آنچه باعث تمایز رفتاری این نطفهها میشود (در جریان فیلم) نه ژنتیک و بحث ژن خوب و بد که رفتار تربیتی درست پدر و مادر (در اینجا تنها مادر) است که به جامعه یک فرزند -به معنای واقعی کلمه- «خوب» تحویل میدهد. در مینیسریال دروغکهای بزرگ مادری (با بازی Shailene Woodley) با فرزند کوچکش برای داشتن یک زندگی بهتر به شهر کوچک ساحلی مهاجرت میکند. در اولین روز مدرسه یکی از همکلاسیها پسرش را متهم به برخورد نامناسب میکند و با زبان کودکانهی خود دلیل کبودی گردنش را حملهی وحشیانهی پسرک میداند. در اینجا هم با اینکه رفتار و کنش پسر در ظاهر بسیار دوستانه و مودبانه به نظر میرسد اما در جریان سریال متوجه…
در فیلم «کالبد شکافی یارو (فلانی) 2016» جز موردِ مشمئز کننده بودن صحنههای کالبدشکافی که نسبتا واقعی بنظر میرسیدند، وجود عدد مورد علاقهی من 27 (اسم همین سایت) نکتهی قابل توجهی در فیلم به حساب میاومد. این عدد به صورت عدد رومی XXVII (یعنی 10+10+5+1+1) در فیلم آورده شد که به بخشی از کتاب سفر لاویان عهد عتیق 20:27 اشاره داشت: مرد و زنی كه صاحب اجنه یا جادوگر باشد، باید که كشته شوند؛ ایشان را به سنگ، سنگسار كنید. که خون ایشان بر گردن خودشان است. بر حسب اتفاق این آیه از کتاب عهد عتیق بیست و هفتمین آیه از فصل بیستم بخش کتاب سفر لاویان است. فیلم در ژانر رمزآلود و ترسناک و در کل کسالتآور بود. نمره 6 به صورت نیمخیز شده (از هیجان کشف 27 ِ تازه) و با خمیازهای عمیق (از یک داستان و قصهی بیسر و تهِ پرداختنشده) به این فیلم اهدا میشود. باشد که رستگار شوند. پ ن: گویا در غرب به فرد بینام و نشان john Doe (جان دو یا جان دائه) گفته میشود که در زبان فارسی به چنین شخصی «فلانی» یا «یارو» میگوییم. در اکثر کارت ویزیتهای طراحی شده در سایتهای مطرح گرافیکی (مثل گرافیک ریور) به جای اسم صاحب شغل اسم John Doe نوشته شده که به نوعی لورم ایپسومی قدیمی به حساب میآید.
قبلا درست همین وقتها شب بود. آسمان تاریک میشد. آنوقتها گاهی که ماه کامل بود، لکهی زرد کمرنگی لابههای ابرها تکان میخورد. حتا نمیشد تشخیص داد که ابرهای واقعی کدامیکی هستند. سیاهترها؟ یا سفیدترها؟ زمینهی آسمان را نمیشد تشخیص داد. اگر همسایهها لطف میکردند و توی رختخوابشان همدیگر را توی بغل میگرفتند و چراغهایشان را خاموش میکردند، میشد دید که نور ماه روی شیروانی خانهی روبرویی میافتد. حالا اما اینطور نیست. درست مثل یک یقهی بدقواره توی گردن آسمان یک چیز دایرهیی کدر بدرنگ بالا آمده است. از پشت جای خالی خانهها، درختها، آسمانخراشها، حتا آندورترها از پشت جای خالی کوههای سنگی ترکیب ناجورش توی ذوق میزند. هیچوقت تلاش نکردم که اسمش را حفظ کنم. فرقی هم نمیکرد. برایم اهمیتی نداشت. گیرم «عباس»، «محمود» یا «سیارهی جدیدالتأسیس بهمان». چیزی که برای من اهمیت داشت نور زنندهی قهوهای رنگی بود که همیشه روی تن زمین میانداخت. قبلا اینموقعها شب که میشد دستکم وقتی خورشید را نمیدیدم میتوانستم خودم را با تاریکی کمرنگ ماه وقف بدهم. اما حالا نه. تقریبا یادم رفته است تاریکی چه رنگی بود. برای پنجرهها چند پردهی سیاهرنگ پیدا کردم. برای خودم شب و روز مصنوعی درست کردم. چند ساعت پردهها را باز میگذارم و چند ساعت پردهها را میکشم. بعد خیال میکنم که توی تاریکی نشستهام. اما در واقع زیر نور قهوهیی آن دایرهی بدترکیب هستم. از یک پنجره شکسته و یک دیوار نصفه و نیمه انتظار بیشتری هم نمیشد داشت. پردهها را به زحمت پیدا کردم. دور و برم فقط در و دیوار شکسته، سنگ و کلوخ و آجرپاره بود. عملا چیز دیگری دیده نمیشد. حالا هم همینطور است. فقط آندورها همان دایرهی قهوهیی مانده و من این گوشه با چند رج دیوار و یک پنجره و کمی خرت و پرت. دستکم اینها را برایم باقی گذاشتند. نمیدانم چطور شد قرعه به نام من افتاد. درست…