آیا ممکن است یک ایدهی هنرمندانه، یک داستان و قصهی نسبتا پیچدرپیچ به ذهن دو نویسنده متفاوت، با دو ملیت مختلف در دو زمان متفاوت حلول کند و هر کدام از آنها بدون اطلاع از دیگری یک داستان و یک نتیجهگیری را به روی کاغذ بیاورند و از قضا از روی هر دوی آن فیلم سینمایی مجزایی ساخته شود؟ هستهی اصلی و تم داستانی هر دوی این فیلمها (فیلم ایتالیایی «کاملا غریبهها» که در سال 2016 ساخته شده و فیلم ایرانی «سعادتآباد» که در سال 2011 یا 1389 ساخته شده) مثل و مانند هم است. هر دوی این فیلمها به بررسی خیانتها، دروغها و پنهانکاریهای چند زوجِ همسن و سال میپردازد که از لحاظ عاطفی بسیار به یکدیگر نزدیک هستند و تقریباً جزء یک خانواده بزرگ به حساب میآیند. با اینحال بین آنها پنهانکاریهای فراوانی وجود دارد که یکی پس از دیگری در جریان فیلم برملا میشوند. فیلم «کاملا غریبهها»ی ایتالیایی نسبت به فیلم «سعادتآباد»ِ ایرانی، یک سر و گردن بالاتر است. در سایت آیامدیبی، امتیاز 7.8 «کاملا غریبهها» نسبت به امتیاز 6.8 «سعادتآباد» هم تقریبا همین قضیه را به رخ میکشد. داستان فیلمِ ایتالیایی پیچ و تابِ بیشتری دارد. بیپروا تر در مورد مسائل زناشویی صحبت میکند (زنی که از روی شیطنت لباس زیر نمیپوشد و همجنسگرایی که علایق جنسیاش را از دیگران پنهان میکند.) همین مسائل باعث میشود این خانوادههای ایتالیایی بیشتر قابل درک باشند و خیانت و دروغپردازیهای هر زوج عمیقتر و خانهبراندازتر باشد. اما در مقابل در فیلم ایرانی سعادت آباد انگار با خجالتِ یک دختربچهی شرقی طرف هستیم که درست مثل آداب خانوادگی مشرق زمین دچار خجالت و پنهانکاری است. رابطهی مشکوک و احتمالا پنهانِ نقش حسین یاری و لیلا حاتمی پرداخت نشده و فقط با ایما و اشاره بیان میشود. و رابطهی پنهانِ حامد بهداد با معشوقهی احتمالیاش علاوه بر همسرش، از ما هم…
زندگی، داستانِ کوتاه و کمی بیشتر
