باید پیاده می‌شدم از ایستگاه اون قطار…

چه امتیازی می‌دهید؟!
امتیاز 0 از 0 نفر

باید پیاده می‌شدم از ایستگاهِ اون قطار
همراه تو که رفتی و پاتو گذاشتی به فرار

باید پیاده می‌شدم اما کسی درهارو بست
من موندم و سوتِ قطار تا ایستگاهِ بعد رفت

باید پیاده می‌شدم اما نشد، هرگز نشد
پاهامو زنجیر کرده بود اون صندلی با دستِ خود

***

وقتی که با من اومدی، تو واگن تنهای سرد
دیوارِ غربت پاره شد، رویا چه شیرین جلوه کرد

یک صندلی کنارِ من، رویاتو فریاد می‌کشید
تو اومدی با پای خود، قسمت به دادِ من رسید

کنارِ من نشستی و به پنجره خیره شدی
عکست تو قابِ شیشه بود، دیدم به من خیره شدی

***

قلبم چه می‌ترسید و عشق، کاری به کارِ من نداشت
عطرِ تنت، مستِ جنون اون‌جا منو تنها گذاشت

افسوس و افسوس از سکوت! این من چرا لب‌بسته بود؟
حرفامو ایکاش می‌زدم اما زبونم بسته بود

در ایستگاهِ رفتنت یک مرتبه غافل شدم
دیدم که رفتی پشتِ در، بعد از تو من عاقل ‌شدم

وقتی که رفتی گم شدم، مردم به من خیره شدن
دست‌م چه می‌لرزید و … وای … دریچه‌ها بسته شدن

ترانه‌سرا: میلاد رضایی خلیق
آهنگ، تنظیم و اجرا Suno

 

0 0 رای ها
به این یادداشت امتیاز دهید
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

منو اصلی

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x